چهاردهم تیر، روز قلم با اهل قلم

پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، نویسندگان و شاعران سرشناسی همچون زنده‌یاد محمدعلی سپانلو چهاردهم تیر را به‌عنوان روز قلم و نویسنده پیشنهاد دادند. سرانجام در سال ۱۳۸۱، پس از پیشنهاد انجمن قلم ایران و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی این روز به‌عنوان روز قلم در تقویم رسمی ایران به ثبت رسید.

ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه اشاره کرده است که ایرانیان باستان سیزدهم تیر را روز تیر یا همان عطارد می‌نامیده‌اند و چون اعتقاد داشتند تیر، کاتب سایر ستارگان است، این روز را روز نویسندگان می‌دانستند و آن را گرامی می‌داشتند.

البته محمدرضا سرشار، مشهور به رضا رهگذر، نویسنده و از مسئولان انجمن قلم ایران می‌گوید: «پیشنهاد ما روز نزول سورۀ قلم بود؛ اما ظاهراً مسئولان یک مناسبت ایران باستانی را برای روز قلم پیدا کردند و روز چهاردهم تیر را که در یکی از کتاب‌های باستانی مربوط به جشن تیرگان است، برای این روز برگزیدند. دربارۀ‌ جشن تیرگان نوشته‌ شده است که ایرانیان باستان از سیزده تیر به‌مدت ده روز جشن تیرگان برگزار می‌کردند و روز چهارده تیر، روز عطارد بوده که آن را کاتب دیگر سیارات می‌نامیدند. تیرگان یکی از مهم‌ترین جشن‌های ایران باستان بوده که آیین‌های مخصوصی داشته و یکی از آن‌ها پاسداشت قلم بوده است.»

یکی از دلایلی که برای برگزاری جشن تیرگان ذکر شده این است که در این روز، هوشنگ، پادشاه پیشدادی ایران، نویسندگان و کاتبان را به رسمیت شناخت و آنان را گرامی داشت. مردم هم این روز را جشن گرفتند و آن جشن به یاد ارجمندی قلم در ذهن و برجای ماند.

بر پایۀ اعتقادی دیگر، سیزدهم تیر روزی بود که آرش کمانگیر، مرزبان اسطوره‌ای ایران، تیر معروف خود را پرتاب کرد تا مرز ایران را تعیین کرده از آن محافظت کند.

علت نام‌گذاری هر چه بود، نکتۀ مهم‌ این است که درنهایت چهارده تیر به نام روز قلم در تقویم رسمی کشورمان ثبت شد. اما متأسفانه این مناسبت هنوز در میان مردم و حتی اصحاب قلم و اندیشه چندان شناخته‌شده نیست. در این سال‌ها برنامه‌های خاصی برای معرفی و شناساندن و ارج‌نهادن این روز در نظر گرفته نشده و اگر هم برنامه‌هایی بوده، چندان درخور توجه نبوده است. با جست‌وجویی ساده در گوگل هم به‌راحتی می‌توانید به این کم‌توجهی پی ببرید؛ درست لحظه‌ای که گوگل فقط در کمتر از دو صفحه دربارۀ روز قلم به شما مطلب ارائه می‌کند!

روز قلم فرصتی است برای یادآوری منزلت، حرمت و جایگاه قلم و صاحبان آن که عمر خود را برای ارتقای فرهنگ و هنر و… این مرز و بوم گذاشته‌اند. من به سهم خود این روز را به همۀ قلم‌به‌دستانِ متعهد و دلسوز که از قلم به نیکی استفاده کرده و در راه انسان‌سازی و رساندن آدمی به کمال کوشش می‏‌کنند، تبریک می‏‌گویم؛ چراکه عرصۀ جولانِ قلم همواره نمایشگاه توانمندی‌‏های اندیشمندان و اهل تفکر بوده است.

قلم چیست؟

قلم، زبان عقل و معرفت و احساس انسان‌ها و نیز بیان‌کنندۀ اندیشه، جهان‌بینی و شخصیت صاحب آن است. قلم، زبان دوم انسان‌هاست. هویت، چیستی و قلمرو قلم بسیار گسترده‌تر از آن است که در کلماتی چند بگنجد. این گردش نیش قلم بر صفحۀ کاغذ است که سرنوشت انسان را رقم می‏زند. چه عهدنامه‌‏ها و صلح‌نامه‏‌ها که ملتی را ذلیل و کوچک ساخت و چه بیانیه‌هایی که مردمانی را عزت و سعادت بخشید.

هرکسی می‌تواند قلمی را بین انگشتانش بگیرد و به آن فرمان دهد هر آنچه از مخیلۀ صاحب انگشت تراوش می‌کند، بنویسد. قلم تخریب می‌کند، می‌سازد، واقعیت‌ها را آشکار می‌کند، آشکارها را نهان می‌کند و… . به‌واقع، قلم معجزه‌ای جاودان است. معجزه‌ای همیشه زنده در اختیار انسان که گاه می‌تواند سبب خیر شود و گاه سبب شر.

به‌قول بهرام نورایی که می‌گوید:

«زنده‌باد اون دستی که روی دیوارای بی‌روح این شهر یه نقشی بزنه.»

قلم رازدار بشر و خزانه‌دار دانش‌‏ها و جمع‌آوری‌کنندۀ تجربه‏‌های قرن‌‏ها و دوران‌‏هاست. شاعر خوش‌‏بیان، زنده‌یاد مسعود سعد سلمان، موقعیت حساس قلم و نوشتن را چنین ترسیم می‏‌کند:

«نبشتن ز گفتن مهم‏تر شناس
به گاه نوشتن به جای آرْ هوش
سخن با قلم چون قلم راست دار
به نیک و به بد در سخن نیک کوش»

قلم مدرن چیست؟

در آغاز قرن بیستم، کسی این شک را به خود راه نمی‌داد که قلم و کاغذ مهم‌ترین و مؤثرترین ابزار ذخیره‌سازی اطلاعات هستند؛ زیرا در آن زمان جوامع از نظر اقتصادی و فکری به جامعه‌های کاغذمدار تبدیل شده بودند. اما پایه‌های این باور پس از مدتی به لرزه درآمد و با ظهور رایانه و رشد سریع فناوری اطلاعات و کامپیوترها و تلفن‌های همراه، برتری بی‌رقیب کاغذ و قلم سنتی به‌طور جدی به مبارزه طلبیده شد؛ مبارزه‌ای هولناک.

در طول تاریخ و با گذشت زمان شکل ظاهری قلم تغییر کرده است. این تغییر همراه با صنعت رو‌به‌رشد نیز رخ داده است. هنوز کتابخانه‌های الکترونیکی و اداره‌های بدون کاغذ و قلم و جامعه‌های بدون کتاب فراگیر نشده است و شاید هرگز هم فراگیر نشود؛ ولی موقعیت ابزار و مواد نوشتنی از بنیاد دگرگون شده است. این دگرگونی در ظاهر قلم‌ها و نوشته‌ها نه‌تنها از ارزش قلم و صاحبان آن نمی‌کاهد، بلکه به‌دلیل انتقال لحظه‌ای نوشته‌ها، هرآینه مسئولیت و وظیفۀ قلم را صدچندان می‌کند. گویی که تعداد زیادی از قلم‌های سنتی جای خود را به قلم‌های نوری داده‌اند. اما این نکته را نباید فراموش کرد که قلم همان قلم است، با همان قدرت و تأثیرگذاری گذشته. روزی قلم سنتی و روزی قلم پیشرفته.

زور قلم، از توان شمشیر و بمب اتم بیشتر است. البته باید قلم را به دست آدم‌های درست سپرد وگرنه به‌قول زنده‌یاد شیخ محمود شبستری در منظومۀ عرفانی گلشن راز:

«چون قلم در دست غدّاری بُوَد
لاجرم منصورْ بر داری بُوَد
چون سفیهان راست این کار و کیا
لازم آید یقتلون الانبیا»

سه امتیازِ قلم

انسان‌ها حتی اگر قریحه و شَمِ نویسندگی هم نداشته باشند، باز دلشان می‌خواهد دربارۀ کوچک‌ترین اتفاق‌های اطرافشان بنویسند. برای اثبات این حرف می‌توانید سری به توییتر بزنید. در توییتر وقتی موضوعی مانند جام جهانی ترند می‌شود، هرکس با هر پیشینه‌ای و فارق از اینکه اصلاً نویسنده بوده یا نه، دوست دارد به آن موضوع واکنش نشان دهد. شاید یکی از دلایل محبوبیت و اهمیت قلم همین است که هرکسی با هر شکل و ظاهری، هر طرز فکر و اندیشه‌ای و هر رنگ پوستی می‌تواند از آن استفاده کند.

از طرف دیگر، «قلم» به‌خودی‌خود سه امتیاز دارد که در «بیان و گفتار» آن‏ها را نمی‏‌بینیم. پس بهتر است انسان‌هایی که می‌خواهند دست به قلم شوند، به این سه نکتۀ کلیدی توجهی ویژه‌ کنند تا در راستای سعادت خود و سایر انسان‌ها قلم بزنند. در ادامه به این سه امتیاز قلم می‌پردازم.

  1. باقی‌بودن:
    • سخن فرار می‏‌کند و نوشته باقی است. هر نوشتۀ مکتوبی که از تاریخ موجود است، همه به لطف وجود قلم است. شاید اگر قلم نبود تاریخی هم نبود؛ چرا‌که در نبود قلم، تاریخ باید به شکل سینه‌به‌سینه منتقل می‌شد.
  2. دقیق‌بودن:
    • بیان و سخن معمولاً دقیق نیست. اگر قرار بود کتابی که هزار سال پیش نوشته شده، زبانی و شفاهی به ما می‌‏رسید و در جایی نوشته نمی‌‏شد، هیچ‌گاه به‌طور دقیق منتقل نمی‏‌شد و درواقع ما کتاب دیگری را پیش روی خود می‌دیدیم.
  3. عمیق‌بودن:
    • مطالب نوشته‌شده، عمیق و فکرشده است؛ در‌حالی‌که معمولاً سخنان، بدون تأمل گفته می‌شود و کم‌محتواست. نویسندگان گاه یک ساعت فکر می‌‏کنند و یک خط می‏‌نویسند. ولی در سخن نمی‌توان آن دقت را رعایت کرد.

فضل بن حسن طبرسی در کتاب مجمع البیان فی تفسیر القرآن بیان کرده‌است: «بیان دو گونه است: بیان زبان و بیان قلم. بیان زبان با گذشت زمان کهنه می‌‏شود و از بین می‏‌رود، ولی بیان قلم تا ابد باقی است.»

اهل قلم

این روزها که بیشتر سرگرم نوشتن و بلاگ‌نویسی هستم، بیشتر به قدرت پنهان و آشکار قلم پی برده‌ام. چند روز پیش تصمیم گرفتم در روز قلم در حق قلم ادای دین کنم. این مقاله را هم با هدف ادای دین در حق قلم، به‌عنوان کسی نوشته‌ام که سال‌ها در مدرسه و دانشگاه با قلم سنتی و سال‌ها در شبکه‌های اجتماعی مختلف با قلم مدرن نوشته است.

باتوجه‌به توضیحاتی که درخصوص مهجورواقع‌شدن قلم و ادای دین خودم دادم، تصمیم گرفتم در ادامه به سراغ تعدادی از اهالی قلم بروم و از آن‌ها بخواهم که اندازۀ یک پاراگراف دربارۀ روز قلم یا خود قلم یا نوشتن برای من بنویسند. در ادامه می‌توانید صحبت‌های هریک از دوستان من را بخوانید.



سجاد بهجتی

سجاد بهجتی

استراتژیست محتوا

از قلم به کیبورد، به مناسبت روز قلم
جابه‌جایی از قلم به کیبورد ساده یا کمی احساسی به نظر می‌رسد؛ اما مثل اینکه موضوع چالشی‌تر از این حرف‌هاست. زمانی بود که برای مکاتبه می‌نوشتیم. نوشته‌هایی که قرار بود با فاصلۀ زمانی خوانده شوند و احتمالاً با فاصلۀ بیشتری جواب داده شوند. حتی می‌شود گفت ایمیل هم چیزی در همین حال و هوا بود؛ فاصلۀ زمانی کوتاه‌تر شد، اما هنوز مکاتبه می‌کردیم.
کم‌کم این مکاتبه شد مذاکره و این روزها مکالمه‌های ما از جنس نوشتن شده؛ حرف‌زدن‌های نوشتاری، گپ‌زدن‌های تایپی و… . شاید خیلی روزها بیشتر از اینکه لب‌ها برای حرف‌زدن تکان بخورد انگشت‌ها روی صفحه نمایش حرکت می‌کند و کیبوردها را لمس می‌کنیم.
در این اوضاع، پیداکردن لحن و صدا چالش عجیبی شده. قرار است با تایپ‌کردن‌ حرف بزنیم. اما باید با چه لحنی این کار را انجام دهیم که به اثربخشی و انتقال پیام خود بیشتر امید داشته باشیم؟



ریحان توکل

ریحان توکل

کارشناس ارتباطات

ترس پنهان شکست یا درد آشکار شکستگی
از وقتی به یاد دارم نوشته‌ام، اما هیچ‌وقت نویسنده نبودم! راستش برای من، قلم همیشه آن معشوق نرسیده بود! که برای همه از «ما بهترین می‌شدیم اگر به هم می‌رسیدیم» این معشوق می‌گویم. اما سر بزنگاه و دوراهی قدم‌برداشتن برای «رسیدن» یا «رفتن و گذشتن پیوسته»، حسرت همیشۀ آن رابطۀ طلایی را ترجیح دادم!
من از شکست‌خوردن در راهی که باید موفق آن میدان باشم ترسیدم! از تمرین و تمرکز و استمرار برای بهترشدن فرار کرده‌ام که مبادا پتک نتوانستن بر خانۀ استعدادم آوار شود. بنابراین قلم طلایی‌ام همیشه بالای طاقچۀ افکارم برای دکورِ می‌توانستم‌هایم، نشسته!
امروز روز قلم است و من همین‌جا به خودم و به شما قول می‌دهم شکست بخورم! در نوشتن بهترین داستان دنیا، در نوشتن بهترین مقالۀ جهان و در خود نوشتن! و قول می‌دهم که فردا کمی بهتر از امروز بنویسم و فردایش باز هم بنویسم. امروز روز خوبی برای شروع نوشتن است.



علی کریمی

علی کریمی

کارشناس محتوا

در روزگار قدیم نوشتن مربوط به طبقۀ خاصی از مردم بود. مخاطبانِ مجلات و کتاب‌ها قشر محدودی از جامعه بودند. به‌علاوه هزینۀ تولید و انتشار متن هم بسیار گران و زمان‌بر بود. هر نویسنده‌ای برای رساندن حرف‌ خود به خوانندگان باید روزها منتظر ‌می‌بود تا کتابش منتشر شود و به دست چندصد نفر یا چندهزار نفر برسد.
نویسنده‌ها هم احساس تنهایی می‌کردند؛ چون محدود به شهر و کشور محل زندگی خودشان بودند. پیداکردن هم‌سخن و هم‌نفس برای آن‌ها کمی سخت بود. نقل قولی از نویسندۀ بزرگ، اسکار وایلد هست که در بستر مرگ به دوستش ‌گفت: «تنها آرزویم این بود که حرفم را می‌فهمیدند». ولی روزی که اینترنت و به‌خصوص وبلاگ‌نویسی به وجود آمد، همه‌چیز عوض شد. دیگر برای ننوشتن بهانه کمتر بود. با آمدن پلتفرم‌های دیجیتال هزینه‌های انتشار محتوا تقریباً صفر شد. دیگر نیاز نبود نویسندگان نگران پیداکردن مخاطب باشند. کافی بود مطلبی تولید کنید تا موتورهای جست‌وجو خوانندگانِ علاقه‌مند را به وبلاگ شما بیاورند.
امروز، چهاردهم تیر که به پاسداشت نویسندگی، روز قلم نامیده شده، کافی است قلم و کیبورد خود را بردارید و هر آنچه دوست دارید، روی بوم اینترنت نقاشی کنید. موفقیت در انتظار شماست.



یاور مشیرفر

یاور مشیرفر

نویسنده و مدیر محتوا

ارزشمندترین و ماندگارترین و برترین دستاورد بشری در همین ۳۲ حرفی است که ما داریم. در برساخته‌ها و ترکیباتی است که از این ۳۲ حرف داریم. تمام دانش بشری مدیون نوشتن است. تمام زندگی بشری هم مدیون نوشتن است. نوشتن خود زندگی است. بدون نوشتن دنیایی نبود. بدون نوشتن انسانی نبود: «و خداوند کلمه را آفرید.»



سامان فائق

سامان فائق

توسعه‌دهندۀ کسب‌وکار و استراتژیست بازاریابی

سنگ، تیشه، پیکره
چوب، مغار، مجسمه
گِل، دست، کوزه
رنگ، قلمو، منظره
بازیگر، دوربین، پرده
خیابان، آدم، صحنه
اندیشه، قلم، نوشته



رضا قربانی

رضا قربانی

نویسنده و روزنامه‌نگار

همین اول بگویم که قلم از نظر من ابزار مقدسی نیست. ممکن است برخی تأثیرگذاری را با مقدس‌بودن اشتباه گرفته باشند. اما از نظر من قلم تأثیرگذار است و در سال‌های گذشته بیشتر و امروز به شکل‌های متفاوت‌تری از گذشته، تأثیرگذار بوده و هست.
قلم ابزار است و هر ابزاری می‌تواند برای انجام کارهای خوب و کارهای بد به کار گرفته شود. هرچقدر بیشتر در این حرفه دوام می‌آورم، بیشتر به این موضوع ایمان می‌آورم که اخلاق کسب‌وکار در عرصۀ قلم بسیار مهم است. نه اینکه در صنایع دیگر مهم نباشد، بلکه منظورم این است اینجا خیلی مهم‌تر است.
با گسترش مفهوم فیک‌نیوز، در سال‌های آینده قلم و تأثیر آن پیچیده و پیچیده‌تر خواهد بود. راستی من مدت‌هاست که نوشته‌هایم را تایپ می‌کنم و با قلم نمی‌نویسم. تکلیفم چیست؟



ملیحه آگاهی

ملیحه آگاهی

روزنامه‌نگار

محتوا پادشاه است! این اواخر مدیران و سخنوران این جمله را همه‌جا تکرار می کنند. اما واقعاً چند نفر می‌دانند نوشتن و محتوای متنی خوب و درست چه تأثیری بر کسب‌و‌کارها و فضای آن‌ها می‌گذارد؟ هر خطی که خواننده می‌خواند، می‌تواند مرگ و زندگی یک کسب‌و‌کار باشد. نگاهی به کسب‌و‌کارهای موفق هر حوزه بیندازید. فهمیدن آن سخت نیست.
اما گاهی مهندسان و برنامه‌نویسان ریاضی‌زده فکر می‌کنند هر فرد دیپلمه‌ای می‌تواند برای آن‌ها بنویسد! بله می‌تواند. خود شما هم می‌توانید کیبورد و «قلم» را بردارید و بدیهیات را تایپ کنید. محتوایی که این‌طور به آن نگاه کنید، پادشاه نیست. دون کیشوت است و به جنگ آسیاب‌های بادی می‌رود!



شاهین کلانتری

شاهین کلانتری

استراتژیست محتوا و مدیر مدرسۀ نویسندگی

ما خوشبخت‌ترین نویسنده‌های تاریخ هستیم
پرواضح است که بسیاری از ما کماکان فکر می‌کنیم نویسنده باید کتاب کاغذی چاپ کند و محکوم باشد به فقر و سانسور و نادیده‌گرفته‌شدن. درصورتی‌که آزادی و امکانات شگفت‌انگیز فراهم‌شده توسط اینترنت تمام بهانه‌های ما را از بین برده است.
در دنیای فعلی، در روزگاری که ۵۰میلیون ایرانی آنلاین تشنۀ محتوای مفید و تازه هستند، اگر در فقر و تنگ‌دستی و انزوا هستیم، مشکل از نادانی ماست. اینترنت به ما اجازه داده تا بدون مانعی جدی، با بیشترین سرعت و کیفیت و کم‌ترین هزینه، به هر جامعۀ هدفی که علاقه‌مندیم دسترسی داشته باشیم.
نظم آهنین، نشر مداوم نوشته‌ها و تسلط بر بازاریابی محتوا، مهارت‌های لازم برای هر نویسنده‌ای است که نمی‌خواهد شگفتی دوران اینترنت را با بطالتِ پرسه در شبکه‌های اجتماعی تباه کند.



سعید برآبادی

سعید برآبادی

روزنامه‌نگار

سال اول دانشگاه چند خطی از عین‌القضات همدانی در یکی از نشریه‌های دانشجویی، زندگی‌ام را دگرگون کرد. برای دوستی نوشته بود: «نبینی که دست را و قلم را تهمت کاتبی هست، و از مقصود خبر نه.» در ظاهر جمله‌ای عارفانه و امروز حتی تا حدودی بی‌معنی به نظر می‌آید. اما جدی، سرراست و مطلق‌بودن نگاه عین‌القضات، برای منِ بیست‌ساله معنای روشنی داشت: این راهی است که باید تا انتهای آن رفت. اکنون بعد از ۱۵ سال اشتغال به روزنامه‌نگاری (به‌معنای نوشتنِ هرروزه) هنوز خودم را خبرنگار و به همان اندازه وابسته به نوشتن و قلم می‌دانم و اگر ماهی یک گزارش ننویسم، احساس می‌کنم کاری ناکرده دارم و باید آن را «فیصله»‌ بدهم. عجیب این است که همواره احساس می‌کنم اگر عین‌القضات همدانی آن جملۀ جادویی را دربارۀ نوشتن گفته است، مرادش این بوده که یادآوری کند نوشتن تنها امری است که در همان حال که فیصله می‌دهد، از فیصله‌یافتن طفره می‌رود. نسخۀ پزشک را به یاد بیاورید؛ دارویِ قطعی ماست، اما نمی‌دانیم که حتماً حالِ ما را بهبود می‌دهد یا نه.



عباد غفوری

عباد غفوری

راهبر خلاق

من همیشه برای نوشتار ارزش بسیاری قائل بودم و هستم و بخشی از فعالیت حرفه‌ای خودم در این زمینه بوده. نام‌گذاری یک روز به این نام، ارزشمند است. اما در این عصر کاملاً بدیهی است که قلم نقش خود را به کیبورد کامپیوترها و تلفن‌های هوشمند داده و این‌ها ابزارهای جدید نوشتن شده‌اند. البته همین ابزارها هم توانستند نقش بسزایی در زندگی مردم کل دنیا بازی کنند.
از طرفی همین ابزار می‌تواند برای استفاده‌کنندۀ آن مسئولیت‌آفرین باشد. چه برای شخصی که فقط یک پیام شخصی برای دوستی می‌فرستد و چه شخصی که کپی‌رایتینگ یک مجموعۀ بزرگ را بر عهده دارد و این مسئولیت، هم از منظر اخلاق و هم از منظر امانت‌داری مهم است. از نظر اخلاق به این دلیل که هر عبارت و هر پاراگراف بار معنایی و احساسی زیادی دارد و می‌تواند مخاطب را درگیر خودش کند و باید برای نوشتن آن فکر کرد. از نظر امانت‌داری هم به این دلیل که استفاده از نوشتار و کلمات نوعی امانت است در دست ما که نسل‌های آینده و افراد دیگر هم باید بتوانند از آن استفاده کنند. نباید اجازه داد با تحریف نوشتار و ترویج غلط‌نویسی، اصالت آن از بین برود.



جلال سمیعی

جلال سمیعی

استراتژیست رسانه و محتوا

نوشتن، آدم‌ها را وادار به فکر‌کردن بیشتر می‌کند. در زندگی هر نویسندۀ حرفه‌ای هم وقت‌هایی هست که در نبود وقت یا حوصله، قلم او از ذهنش جلوتر راه می‌رود. اما نوشتن، یا همان تبدیل ذهنیت به کلمه، نمی‌تواند بدون صرف «انرژی نهانِ نوشتن» اتفاق بیفتد. این انرژی نهان، مثل همان تفاوت میزان گرمای آب صددرجه و بخار صددرجه، مزیت و توانایی آدم‌هایی‌ است که می‌توانند برخلاف دیگران، بنویسند.
شاید مهم‌ترین بخش از هر واحد محتوا و پیام که ممکن است چندان دیده نشود، سناریو و روایتی ا‌ست که پیام را براساس آن طراحی کرده‌اند. اگر آگهی‌های بسیاری از بانک‌ها شبیه هم‌ هستند، اگر یک آگهی موزون طولانی روی اعصابمان می‌رود، اگر رسانه‌ای که دوستش داریم کم‌فروغ می‌شود و هزار اگر دیگر، حتماً یک دلیل آن بی‌توجهی به نوشتن خلاقانه است. اما بسیاری از ما هم وقتی از یک اثر رسانه‌ای خوب لذت می‌بریم، معمولاً به نقش آن‌هایی که آن روایت را از ابتدا نوشته‌اند و آفریده‌اند، توجه نمی‌کنیم.
فکر نمی‌کنم روزی برسد که ابزارها و نرم‌افزارها بتوانند جای نوشتن را در فرایندهای تولید محتوا بگیرند. البته منظور من ابزار کلاسیک «بریدن» و «چسباندن» نیست.



فرناز حقیقت

فرناز حقیقت

اینستاگرامر و بازاریاب دیجیتال

خیلی‌ها آن‌قدر در ظاهر روشنفکری خود فرو می‌روند که فراموش می‌کنند کپی رایتینگ قلب مخاطب را هدف می‌گیرد نه ذهنش را. در خیابان که راه می‌رویم، مردم داخل پارک چه می‌گویند؟ در مترو، پشت تلفن چطور صحبت می‌کنند؟ در تاکسی، رانندۀ تاکسی چطور از خواسته‌ها و مشکلات خود می‌گوید؟
شبکه‌های اجتماعی فضای عالی برای درک این مخاطب‌ها هستند. هرچقدر بیشتر و بادقت‌تر حرف‌ها و نوشته‌های مردم را درک کنیم، نوشته‌ها به چشم و گوش ما آشناتر می‌شود و رسیدن به کپی رایتینگ خوب دوچندان راحت‌تر خواهد شد.



محمدمهدی باقری

محمدمهدی باقری

ویراستار و مدرس کارگاه نگارش و ویرایش

«زبان ابزار ارتباط است.» این گزارۀ بدیهی را این‌قدر شنیده‌ایم که دیگر حسی به آن نداریم و انگار نشنیده‌ایم. مثل «هوا» شده: این‌قدر همه‌جا هست که انگار نیست.
بلدیم که زبان «وسیلۀ انتقالِ» معناست؛ اما بلد نیستیم که از این وسیلۀ چابک، سواری بگیریم برای جابه‌جاکردن معنا. همه‌جا با پیامدهای این نابلدی دست‌به‌گریبانیم، ازجمله وقتی پای اقتصاد و بازار و تبلیغ و مشتری وسط می‌آید. من نمی‌دانم چرا به گرافیک تبلیغ توجه می‌کنند، اما به متن تبلیغ نه! نمی‌فهمم چرا به اندازه و جای پخش‌شدن تبلیغ دقت می‌کنند، ولی به زبان آن نه! توجیه نمی‌شوم که چرا ریزه‌کاری‌های سئو برایشان مهم است و جمله‌بندی و واژه‌چینی و متن‌بودن متن نه!
قرار نیست خواننده معما حل کند! قرار است روان بخواند و راحت پیش برود و چیزی بفهمد و «بعد از» فهمیدن، ترغیب شود و بعد از آن اقدامی انجام دهد که مدنظر ماست. جای دریغ است که خیلی متن‌ها در همان گام نخست درمی‌مانند و به‌جایش تبلیغ‌نویس به گام‌های بعدی می‌پردازد.



اشکان بروج

اشکان بروج

بلاگر و روایتگر سفر

دنیای ایده و محتوا این‌قدر بزرگ شده و این‌قدر رسانه و انواع محتوا متنوع شده است که باید یکی باشد که خط فکر داستان را نگه دارد و نگذارد انبوهی این جریان‌ها کارتان را بکند آش شله‌قلمکار و مخاطب، اصلاً نفهمد طرف که در حال حاضر برند‌ها و بیزینس‌ها هستند، چه می‌گوید! در همین بلوای رسانه‌ها و محتواهای دیجیتال، آدم‌های قدیمی یا جدیدی هستند که بلدند خط فکر و افسار محتوای یک برند یا کسب‌و‌کار را چنان مهار کنند و به آن سامان دهند که مخاطبان، نه‌تنها از مطالب آن‌ها لذت می‌برند که آن‌ها را شدیداً دنبال می‌کنند و با افتخار و علاقه، نه‌تنها ترغیب می‌شوند از آن‌ها استفاده کنند که آن‌ها را با دیگران هم به اشتراک می‌گذارند.
این آدم‌ها همان کپی‌رایترها هستند. کسانی که نه‌تنها نویسندگان خوبی هستند، بلکه مهم‌تر از همه روایتگران بی‌نظیری هستند. آن‌ها با ایجاد جریان فکری در بستر محتواهای مختلف، همه‌چیز را رنگ و لعابی جذاب می‌دهند و مفهوم را برای درک مخاطب راحت‌الحلقوم می‌کنند.



حامدر درخشانی

حامدر درخشانی

نویسنده و عکاس فری‌لنس

به تعداد آدم‌ها راه هست برای استفاده از قلم.* این‌که از آن درست استفاده کنیم یا غلط، کاملاً در اختیار ماست. اما بحث اصلی، شاید در تعریف استفادۀ درست باشد.
من استفادۀ درست را به دو بخش تقسیم می‌کنم. بخش اول بیش‌تر جنبۀ فنی دارد و مربوط به اصول نگارش است. این‌که از کلمات درست -با شکل درستشان- در جای مناسب استفاده کنیم. یعنی هم املای درست و معنی کلمات را در نظر بگیریم و هم ساختار جمله‌ها را.
بخش دوم، بُعد ارزش‌آفرینی نوشتن است. نوشته‌های ما در به‌ترین روزهایشان می‌توانند زندگی آدم‌ها را عوض کنند. اما در بدترین روزها هم نباید بگذاریم تا جایی سقوط کنند که هیچ فایده‌ای نداشته باشند و حتی ضرر هم برسانند.
به نظر ساده و منطقی می‌آید، اما در عمل چه‌قدر به همین «استفادۀ درست» پای‌بندیم!؟
* به نقل از حاج‌رضا مارمولک، با اندکی تصرف!



رعنا شمس

رعنا شمس

کارشناس بازاریابی شبکه‌های اجتماعی

همین چند وقت پیش‌ترها، یک گوشه‌ای در توصیف هویت مجازی‌ام نوشتم: «هیچ‌وقت نفهمیدم نویسنده‌ام یا فقط می‌نویسم؛ اما همواره در تمام این سال‌ها نانم از کلمات گرم شده‌ است.» واقعیت هم همین است. اصلاً درست‌ترین تعریف من از شغلم در نزدیکی‌های سی سالگی، البته از شکسته‌نفسی اولین جمله‌اش که بگذریم، همان چند جملۀ ساده است که پشت هم ردیف کرده‌ام.
کلمات، این کلمات شریف، روزی نانم را در رادیو گرم می‌کرده‌اند و روزی آبم را در مطبوعاتْ سرد و امروز در بازی بازاریابی، جور دیگر؛ جوری جذاب و پیچیده و تکنولوژیک. به شکلی دیگر اگر بخواهم مشتم را جلویتان باز کنم، باید اعتراف کنم که من نمک‌گیر واژه‌ها هستم. حالا حالاها به آن‌ها مدیونم و تا آخر عمر برایشان بازی خواهم کرد و به سازشان خواهم رقصید؛ روزی در زمین رادیو، روزی در زمین مطبوعات و مکتوبات، روزی دیگر در بازار و نیو مدیا.



علیجاه شهربانویی

علیجاه شهربانویی

مشاور تبلیغات

کانتنت ایز کینگ!
اما کینگ باید سرزمینی و مردمی برای فرمانروایی داشته باشه! وگرنه می‌شود مثل پادشاه داستان شازده کوچولو!
کانتنت داریم! اما جاری نمی‌شود! تلگرام، یوتوب، ایکس، ایگرگ و زد! همه فیلتر یا شایدم هیلتر!
تازه می‌خواهم برای مشتری کانتنت مشاوره‌ای هم جاری کنم، ماشالله، زوم، تحریم، اسکایپ هم خراب!
کانتنت ایز کینگ…



حسین موسوی

حسین موسوی

فعال و علاقه‌مند به حوزۀ تبلیغات آنلاین

شاید به این فکر نکرده باشید که قلم چقدر می‌تواند ارزشمند باشد. آنچه ما در صنعت تبلیغات شاهد هستیم این است که وقتی قلم جمله‌ای شگفت‌انگیز می‌نویسد، میلیاردها تومان ارزش‌آفرینی می‌کند و وقتی جمله‌ای یا حتی کلمه‌ای ضعیف می‌نویسد، میلیاردها تومان به باد می‌دهد. ولی این نوعی نگاه سطحی و سخیف به این موجود والاست. به نظرم باید این‌طور نگاه کرد که قلم، گاهی حال انسانی را خوب می‌کند و گاهی همان قلم، انسانی را آزرده می‌کند. قلم را باید با روح مقایسه کرد؛ گاهی پرواز می‌کند و به عرش آسمانی می‌رود و گاهی محبوس در حقارت و کوته‌نظری صاحبش باقی می‌ماند.



سعید مسلمی

سعید مسلمی

بازاریاب دیجیتال

(ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ) سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند…
سوگند خداوند به قلم و نوشته‌ها در کتاب الهی مسلمانان، به آن‌ حرمت و قداست بخشیده است. ثبت تاریخ، کتب ادیان و فرهنگ غنی سرزمین‌ها بدون قلم ممکن نبود و ماندگاری نام‌ها در ادوار مختلف تاریخ، بدون همت صاحبان قلم ممکن نمی‌شد. چهاردهم تیر، جشن باستانی تیرگان و روز قلم است. روز قلم بهانه‌ای برای بزرگداشت اهالی قلم و کسانی است که قلم در دست گرفته و عرصۀ فرهنگ را با اندیشه‌های ناب خود غنی کرده‌اند. نیز یادآور حرمت و قداست قلم است. قلم همانند نور است که جامعه را از تاریکی و جهالت نجات می‌دهد.



بهرام حبیبی

بهرام حبیبی

متخصص شبکه‌های اجتماعی و اینستاگرامر

چهاردهم تیر روز قلم است. قلم چیست؟‌ قلم شاید بیشتر از اینکه یک جسم باشد، یک مفهوم ابدی است برای نوشتن. اگر نوشتن وجود نداشت، خیلی چیزهایی که الان داریم، نداشتیم. مثلاً شما نمی‌توانستید این متن را بخوانید. علت آن هم مشخص است. حرف‌ها شنیده می‌شوند، شاید توی حافظه حفظ شوند، اما درنهایت فراموش می‌شوند. ولی نوشته همیشگی است. قلم‌ها تجربیات ما را ثبت کرده‌اند و امروزمان را با تمام پیشرفت‌ها ساخته‌اند. قلم از کلام دقیق‌تر و ماندگارتر و عمیق‌تر است. شاید خیلی‌وقت‌ها به این مرحله رسیده باشید که خیلی از چیزهایی که بیان آن برایتان سخت است، بنویسید. این دقیقاً نشان‌دهندۀ قدرت قلم است. قلم در هر دوره به شکلی بوده است. شاید اولین‌بار آدم با زغال روی دیوار غارها نوشت، اجدادمان با پر روی پاپیروس، پدرانمان با قلم و مداد روی کاغذهای کاهی و خودمان هم که به نسل گذار معروف هستیم، با مداد و خودکار شروع کردیم. شاید امروز کیبوردهای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری یا حتی دستیارهای صوتی که حرف‌هایمان را به متن تبدیل می‌کنند، قلم ما باشند. البته باید خیلی مراقب باشیم که این تکنولوژی باعث نشود لذت و حس نوشتن با مداد و بوی خوب تراشیدن مداد را فراموش کنیم. تا وقت هست، بنویسیم و بخوانیم و قلم را قدر بدانیم.



مجید کثیری

مجید کثیری

روزنامه‌نگار و کارشناس روابط عمومی

امروز روز قلم است و وقتی نیما شفیع‌زادۀ عزیز از من خواست به مناسبت این روز متنی بنویسم، ناخودآگاه لپ‌تاپ را باز کردم. دارم این متن را در Word تایپ می‌کنم و از همین اول به نوعی تضاد ماهوی برخورده‌ام. کجاست لذت و هیجان اولین خط‌خطی‌کردن‌ها و نوشتن اولین کلمات با مداد؟ نوشتن آن اوایل برایمان نوعی بازی هیجان‌انگیز بود. اگر می‌خواستم بنویسم مجید، انتخاب‌های زیادی داشتم: دایرۀ سر «م» را با هر سایزی که می‌خواستم می‌نوشتم یا می‌توانستم «د» را به شکل موشک دربیاورم. الان از صدها فونت Word، تنها یک انتخاب نازنین مانده و گاه‌گاهی برای تنوع زر. اینجاست که می‌فهمم دیگر از فونت‌ها و قلم‌ها هیجان‌زده نمی‌شویم. امروز در زندگی روزمره‌مان به‌دنبال «معنا» هستیم.



مرضیه قائدی

مرضیه قائدی

دیجیتال مارکتر

کلمات قدرت زیادی دارند و می‌توانند به‌طور عجیبی در ذهن و اتفاقات زندگی ما تأثیر بگذارند. اینجاست که کپی رایتینگ به هنری تبدیل می‌شود که می‌توان با آن جهانی را ساخت یا نابود کرد.



رسول قربانی

رسول قربانی

روزنامه‌نگار

از هشت سال روزنامه‌نگاری تخصصی در یک حوزۀ تخصصی، مهم‌ترین چیزی که یاد گرفتم این بود: «آن چیزی را بنویسید که مخاطب می‌خواهد بداند؛ نه کمتر، نه بیشتر.» حتی اگر مثل روزنامه‌نگاران متعصب این عقیده را دارید که نباید برای نوشتن پول گرفت و از آن دسته افرادی هستید که رپورتاژ خوراک خودتان است، باز هم به مخاطب احترام بگذارید. درست بنویسید، روان بنویسید، کوتاه بنویسید و از همه مهم‌تر، راست بنویسید. حتی اگر همۀ حقیقت را نمی‌نویسید، دروغ هم ننویسید. بگذارید احترام این قلم نمادینی که این روزها جایش را به کیبوردها داده‌ است، حفظ شود. بگذارید احترام هنری که داریم حفظ شود. بگذارید بتوانیم سرمان را بالا بگیریم و بگوییم که ما «می‌نویسیم!»



علی نعمتی‌شهاب

علی نعمتی‌شهاب

بلاگ‌نویس و تحلیلگر کسب‌وکار

وقتی از کپی‌رایت حرف می‌زنیم بیشتر از هر چیزی به‌یاد آثار عظیم فرهنگی و هنری و نماد شاخص آن در دنیای امروز یعنی صنعت سینما می‌افتیم که اینترنت و دانلود رایگان سال‌هاست فغانشان را درآورده. شاید هم یاد داستان انتشار بدون اجازۀ کتاب‌های ناشرین ایرانی در اینترنت بیفتیم (که البته خودشان هم فراموش کرده‌اند که کتاب‌های ناشران خارجی هم کپی‌رایتی دارند که باید رعایت شود!)‌. اما چیزی که در این میان فراموش می‌شود، حق بسیاری از تولیدکنندگان بی‌نام و نشان محتوا در دنیای اینترنتی امروز است که بدون چشم‌داشت مالی، تنها و تنها دوست دارند محتوایشان به اسم خودشان دست‌به‌دست شود، اما نوشته‌ها، تصاویر و حتی ویدئوهایشان به اسم هر کسی دیده می‌شود بجز خودشان (بلایی که چند سال قبل سر وبلاگ‌نویس‌ها آمد و باعث شد خیلی از آن‌ها عرصۀ نوشتن را برای کپی‌کاران هنرمندی که بلد بودند چطور دیده بشوند خالی کنند). امروز جنون لایک‌گرفتن و مسابقۀ دیده‌شدن ما را از رعایت ساده‌ترین اصل کپی‌رایت، اینکه محتوای تولیدی هر کسی به اسم خودش دیده شود، غافل کرده است. اگر به‌دنبال ادامه‌یافتن جریان تولید محتوای ارزشمند در شبکه‌های اجتماعی هستیم، کاش از همین امروز در زمان حرکت شریف «کپی‌پیست»، اسم نویسندۀ اصلی را هم کپی کنیم!



طی این سال‌ها که به‌عنوان خبرنگار حوزۀ نوظهور فناوری مالی فعالیت کردم، دریافتم که بیان احساسات در حوزۀ فناوری‌های مالی و به‌تصویر‌کشیدن حقایق موجود در این حوزه، گاهی اوقات بسیار سخت‌تر از تصویرکردن گزارشی ورزشی برای مخاطب است.
امیدوارم صاحبان قلم هیچ‌وقت قلم‌فروشی نکنند و حقایق موجود را وارونه جلوه ندهند. به‌علاوه آرزو می‌کنم آزادی بیان در این کشور هزینه‌های گزافی نداشته نباشد.



وحید حجه‌فروش

وحید حجه‌فروش

روزنامه‌نگار

برای من و امثال من که از کودکی جایزه‌هایمان کتاب و زنگ محبوبمان انشا و رؤیایمان شاملو و لورکا بوده است، هر روز و هر لحظه‌مان به نام قلم مزین است. چشم که باز می‌کنیم، می‌خوانیم و می‌نویسیم و در حالی چشم می‌بندیم که انگشتمان لای کتابی بوده یا قلمی لای انگشتانمان است.
روز ما اما نه امروز و نه هر روز سال که روزی‌ است در خیالمان: روز پیوند جان‌های همۀ آدمیان به مهر یکدیگر، پیوندی با رشته‌ای شگفت که نامش را قلم نهاده‌ایم. این تمام چیزی‌ است که ما را زنده نگاه داشته است: کسی جایی از جهان از درد و شادی خود بگوید و کسی در جای دیگری از جهان آن درد و شادی را زندگی کند. کسی جایی از جهان فریادی سر دهد و کسانی از سراسر جهان فریادرس‌ شوند. روز آرزوی درازمان مبارک!



مینا والی

مینا والی

نویسنده و روزنامه‌نگار

برای خوب‌نوشتن هیچ راهی جز خواندن و نوشتن مداوم وجود ندارد. همۀ نویسنده‌های حرفه‌ای مدام در حال نوشتن هستند. نمی‌شود نویسندۀ خوب بود، ولی روزنامه و کتاب نخواند. گزیده‌کاری در نویسندگی معنا ندارد. مثل این می‌ماند که فوتبالیستی بگوید من گزیدۀ تمرین هستم. برای نویسنده، نوشتن نوعی تمرین است و برای خوب‌نوشتن فقط باید نوشت و نوشت و نوشت.

1)ویکی‌پدیا

2)تبیان

3)ایسنا

4)بیتوته

5)همشهری

6)ایبنا

7)حوزه

8)خبرگزاری مهر

9)۸ صبح

10)ایرنا

11)پارکر لطیفی

12)پیام آفتاب

13)خبرگزاری صداوسیما

14)هنر آنلاین

پیوند کوتاه: https://www.nima.today/Q5M3K

منابع   [ + ]

۱۱ دیدگاه

  1. ارزش قلم از تفنگ بیشتر است: انقلاب مشروطیت این را نشان داد. کاغذ اگر زبان داشته باشد، از هر چریکی چریک‌تر است.
    چاه به چاه، رضا براهنی.
    ………
    نیمای اصیل، سپاسگزارم!
    وقت گذاشتی و پاس قلم داشتی.

  2. سلام، از پرداختن به روز قلم در وبلاگ متشکرم. از خواندن دیدگاه ها در مورد قلم لذت بردم. بهترین تفریح من، خواندن، نوشتن و سیر در متون نوشتاری است و زندگی توام با آرامش خودم را مدیون قلم می دانم. چه خودم نوشته باشم چه دیگران.
    شاد باش، بنویس و دیر زی.

  3. سلام جناب شفیع‌زاده. روز قلم بر شما هم شادباش.
    پرسشی برایم پیش آمد: عنوان کتاب بیرونی (آثارالباقیه…) را چرا ترجمه کرده‌اید؟ منظورم این است که ترجمۀ عنوان را نمی‌توان در شمار آثار ابوریحان آورد. می‌شد ترجمۀ عنوان را در پرانتز یا پانوشت توضیح داد.

    1. احمد عزیز سلام وقتت بخیر
      ممنونم، روز قلم بر شما هم مبارک باشه.
      درخصوص کتابی که فرموده بودین منبعی پیدا نکردم که چجوری بنویسمش و حس کردم تو متن نباید زیاد از عبارت عربی یا انگلیسی استفاده بشه و از ترجمه‌اش استفاده کردم.
      درخصوص نکته‌ای که گفتین اگه توضیح بیشتری بدین ممنونتون میشم.

  4. سپاسگزارم نیمای عزیز بابت توجهت.
    شما عنوان کتاب را به ویکیپدیا پیوند داده‌ای. کافی است همان پیوند را ببینی: عنوان اصلی را عربی آورده و ترجمۀ عنوان را در پرانتز. بعد هم چند ترجمۀ فارسی این کتاب را معرفی کرده که البته هریک از مترجمان، عنوانی برای ترجمۀ فارسی برگزیده‌اند. اگر بخواهی مطلب را به این ترجمه‌ها ارجاع بدهی، در پانوشت عنوان فارسی را می‌آوری. اما وقتی عنوان کتاب را به خود ابوریحان نسبت بدهی، همان عنوان عربی را ذکر می‌کنی.
    ممنونم که حواست به پاسداشت زبان فارسی هست.

  5. نیمای عزیز سلام

    یکی از معدود اشخاصی هستی که برای نوشته های شما وقت بدون دغدغه و خارج از شلوغی تخصیص می دم. از قلم و نوشته های شما لذت می برم و برایت آرزوی موفقیت روزافزون می کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *