اینستاگرام خیلی خیلی عکس محوره!

یادم می‌آید که از بچگی علاقۀ زیادی به عکاسی داشتم، ولی هیچ‌وقت به‌صورت حرفه‌ای و جدی سراغ یادگیری عکاسی یا خرید دوربین عکاسی حرفه‌ای نرفتم. هر موقع هم با دوربین دوستانم یا دوربین گوشی موبایلم از سوژه‌ای عکس می‌‌گرفتم، بقیه با دیدن آن به من می‌گفتند: «شَمِّ عکاسی تو خیلی خوبه، آفرین.»

با این حرف‌ها انرژی و انگیزه می‌گرفتم. انگار کم‌کم آن علاقۀ قبلی من دوباره زنده می‌شد. همین حرف‌ها و علاقه‌ام باعث شد که با برادرم سینا تصمیم بگیریم دوربین عکاسی بخریم. به نسبت سال ۱۳۸۵ (اگر سالش را به‌درستی به خاطر بیارم) دوربین عکاسی Canon PowerShot S5 IS دوربین خیلی خوبی به حساب می‌آمد و یادم نیست حدوداً با چه قیمتی آن را خریدیم. از روزی که این دوربین را گرفتم سرمست داشتن آن شدم. این‌قدر خوشحال بودم که مثلاً در عکس پروفایل توییترم هم این دوربین حضور دارد و نزدیک به ده سال عکس پروفایل توییترم همین عکس دوربین‌به‌دستم بود.

زمان گذشت و دوربین عکاسی‌ای که داشتم عملاً از دور خارج شد؛ چون دوربین‌های عکاسی حرفه‌ای‌تری به بازار آمد. بعد از آن شروع به عکاسی با دوربین موبایلم کردم و از عکس‌هایی که می‌گرفتم لذت می‌بردم. فکر هم می‌کنم حالا حالاها سراغ خرید دوربین عکاسی حرفه‌ای نروم؛ چون دوربین گوشی موبایلم کاملاً من را راضی کرده. به‌علاوه عکاسی‌ حرفه‌ای هم دوربین حرفه‌ای می‌خواهد هم زمان می‌خواهد که آدم بتواند یاد بگیرد چطور عکاسی کند. خیلی از این دوستانی که می‌گویند عکاس هستند هم درواقع عکاس نیستند، بلکه صرفاً دوربینشان خوب است و من نمی‌خواهم شبیه به این دوستان باشم. عکاس نباید فقط عکاس باشد، بلکه باید علاوه بر عکاس‌بودن، هنرمند نیز باشد.

به نظر من عکاسی بیشتر هنر است تا حرفه و هنر هم بیشتر ذاتی است. قسمت کمی از آن هم فنی است که فن، یادگرفتنی است. تقریباً در ذهن من بین این دو یک نسبت ۷۰ به ۳۰ وجود دارد. اخیراً دیدن و خواندن یک سری ویدئو و مقالات آموزشی درخصوص یادگیری عکاسی با گوشی موبایل را شروع کرده‌ام و خروجی‌ آن‌ها را در صفحۀ توییترم، در قالب یک رشته توییت، با عنوان بدنۀ مردم منتشر می‌کنم. هر بار که عکس جدیدی می‌گیرم، به این رشته توییت اضافه‌ می‌کنم. چون سبک عکاسی‌ای که دوست دارم خیابانی است، عنوان آن را هم «بدنۀ مردم» انتخاب کردم.

همین علاقۀ من به عکاسی باعث شد به فعالیت در اینستاگرام ترغیب بشوم و عکس‌هایی که گاهی با گوشی موبایلم می‌گیرم، در صفحۀ اینستاگرام با فالوئرهایم به اشتراک بگذارم. یادم هست قبلاً هم تحقیق کوچکی دربارۀ اینکه چرا عکس‌های شخصی‌مان در شبکه‌های اجتماعی محبوب‌تر است؟ انجام دادم که پیشنهاد می‌کنم اگر وقت کردید، حتماً آن را بخوانید، خیلی جالب است!

استراتژی اول: محوریت اصلی عکس

فعالیت من در اینستاگرام به این صورت بود که یک عکس از آن عکس‌هایی که با گوشی موبایلم می‌گرفتم، به همراه یک کپشن خیلی خیلی مینیمالیستی منتشر می‌کردم و تمام! چون فکر می‌کردم اینستاگرام شبکۀ اجتماعی بسیار عکس‌محوری است و من هم علاقۀ زیادی به گرفتن عکس‌های مفهومی داشتم. اما خب کپشن‌های پست‌های من به‌خاطر علاقه‌ام به سبک و سیاق توییتر خیلی کوتاه بود و به نظرم آمد آدم‌ها دوست دارند در اینستاگرام کمی هم کپشن بخوانند. همین موضوع باعث شد فکری به حال کپشن‌ها کنم و درواقع کپشن‌نویسی را تمرین کنم؛ اما خب آن زمان عکس‌هایم نیز استراتژی خاصی نداشتند چه برسد به اینکه فکری هم به حال کپشن‌هایم کنم. این استراتژی مزایا و معایبی داشت که در ادامه می‌توانید آن‌ها را بخوانید.

مزایای استراتژی اول:

  • ایجاد حس مشترک بین کپشن و عکسِ درلحظه در مخاطب؛
  • کامل خوانده ‌شدن کپشن‌ها به‌خاطر کوتاه‌بودنشان؛
  • ریشیر‌شدن پست‌ها به‌خاطر جذابیت زیاد عکس اصلی.

معایب استراتژی اول:

  • نداشتن استراتژی مشخص برای عکس‌ها؛
  • میزان اینگیجمنت پایین به‌خاطر کوتاه‌بودن کپشن‌ها؛
  • نداشتن حس اختصاصی‌بودن عکس‌ها به‌خاطر نداشتن امضا پای عکس‌ها و کپشن‌ها.

با‌توجه‌به همۀ این‌ها، کل عکس‌های قبلی را آرشیو کردم. می‌خواستم از نو شروع کنم و تصمیم گرفتم هم‌زمان هم در استراتژی عکس‌ها تغییراتی ایجاد کنم، هم سبک کپشن‌نویسی‌ام را تغییر بدهم. البته این تغییر درخصوص ساعت انتشار پست لحاظ نشد و همین الان هم زیاد به ساعت انتشار پست‌هایم نگاه نمی‌کنم. معمولاً هر موقع که محتوای آماده‌ای داشته باشم، در اینستاگرامم منتشر می‌کنم. در استراتژی دوم چند نکته را لحاظ کردم:

  1. فقط از پاهایم عکس منتشر می‌کردم که نوعی حس قدم‌زدن و فرهنگ خیابانی‌بودن و هیپ‌هاپی را به مخاطب برساند. در کنارش هم عکس‌هایی که با موضوع کپشن همخوانی داشتند، به‌عنوان عکس دوم قرار می‌دادم.
  2. به‌خاطر علاقۀ شخصی که به نوشتن و بلاگ‌نویسی داشتم، سعی کردم کپشن‌های طولانی‌تری بنویسم.
  3. وقتی تعداد پست‌هایم ضریبی از عدد ۳ می‌شد و به صفحه‌ام می‌آمدید، می‌دیدید که انگار یک نفر دارد قدم می‌زند و از پروفایلم بالا می‌آید. این مسئله نوعی حس ماجرا‌جویی به مخاطب می‌داد.
  4. برای صفحه‌ام هشتگی اختصاصی با عنوان #یه_خیابونی درست کردم و زیر تمام عکس‌هایم می‌گذاشتم تا به نوعی مال خود من باشد.
  5. برای کپشن‌نویسی‌هایم قالب نوشتاری مشخصی درست کردم و از استیکرها هم در کپشن‌هایم استفاده کردم.

نزدیک به پانزده پست را با این استراتژی منتشر کردم و بعد از مدتی حس کردم که انگار نتوانسته است آن میزان از اینگیجمنتی که دلم می‌خواسته ایجاد کند. در استوری صفحه‌ام نیز یک نظرسنجی منتشر کردم و نظر فالوئرهایم را راجع به این سبک از پست‌هایم پرسیدم که دیدم تقریباً تعداد افرادی که از این سبک از پست‌ها خوششان می‌آید و تعدادی که خوششان نمی‌آید، پنجاه پنجاه است.

بعد از آن دیدم که انگار بله، فالوئرهایم نیز چندان از این سبک از پست‌ها راضی نیستند و آنجا بود که فهمیدم: «تغییر همیشه بهترین راه‌حل نیست!»

البته من لزوماً فقط به‌خاطر نظر بقیه تصمیمی نمی‌گیرم؛ چون اولاً بقیه جای من نیستند، دوماً اینکه بقیه‌ای که نظر می‌دهند چه کسانی هستند هم مهم است؛ اما در این مسئلۀ بخصوص آن چیزی که خودم حس کرده بودم، در آمار و ارقام هم دیدم. این استراتژی هم مزایا و معایب خاص خودش را داشت که در ادامه می‌توانید آن‌ها را بخوانید.

مزایای استراتژی دوم:

  • الگوبرداری‌ یا کپی‌ نبودن از کسی و نوبودن و بکربودن آن؛
  • شخصی‌سازی‌شدن این سبک از عکس‌ها و تبدیل‌شدن به حالت امضا در ذهن مخاطب؛
  • افزایش پویایی صفحۀ اینستاگرام من؛
  • استفاده از ترفند داستان‌سرایی برای خود عکس‌ها و کپشن‌ها؛
  • برتری کپشن در مقابل عکس.

معایب استراتژی دوم:

  • اهمیت بیشتر عکس دوم در مقابل عکس اصلی و مشخص‌نبودن این اهمیت در نگاه اول؛
  • امکان خستگی مخاطب به‌خاطر تکراری‌بودن عکس اصلی؛
  • نبود زیبایی بصری و جذابیت در عکس اصلی به‌خاطر تکراری‌بودن آن؛
  • محدودیت در اجرای ایده‌های خلاق برای عکس اصلی.

تغییرِ تغییر

با تجربیاتی که از پیاده‌سازی استراتژی یک و دو به دست آوردم، دوباره دست به تغییر زدم. این بار تصمیم گرفتم تصویر‌ها را بدون امضای خاصی، به همان شکلی که می‌گیرم، نهایتاً با کمی افکت منتشر کنم؛ چون حوصلۀ خودم هم از اضافه‌کردن نوعی امضا خارج است. ترجیح دادم «نوع» عکس‌هایی که می‌گیرم امضای من باشد تا چیزهایی غیر از خود عکس. به‌علاوه تصمیم گرفتم روی کپشن‌نویسی هم بیشتر تمرکز کنم؛ چون وقتی کپشن پست‌های اینستاگرامم کمی طولانی‌تر از فرم مینیمالیستی بود، مخاطب‌ها باز هم وقت می‌گذاشتند و آن‌ها را می‌خواندند.

الان احساس می‌کنم این استراتژی سوم می‌تواند نوعی استراتژی برنده باشد؛ چون از دل شکست دو استراتژی دیگر شکل گرفته است.

اگر شما هم تجربه‌ای دربارۀ تغییر روند استراتژی صفحۀ اینستاگرام خودتان یا کسب‌و‌کارتان دارید، خوشحال می‌شوم در کامنت‌ها راجع به آن‌ها صحبت کنید.

پیوند کوتاه: https://www.nima.today/Ua3Kn

۶ دیدگاه

  1. من یک بررسی کوچیک داشتم برای این که اینستاگرام پیجتو ترند کنه باید همه محتوا از یک موضوع و حتی با یک افکت باشه. مثلا کل محتوا راجع به قهوه باشه.

  2. به نظر من دقیقا به نتیجه گیری درستی رسیدی نیما جان
    اینستاگرام عکس محور هست ولی کپشن هم اهمیت زیادی داره و مخاطب ها معمولا به دنبال کپشن های جذاب هستند
    عکس مثل یه قلاب میمونه که چشم مخاطب در حال اسکرول کردن رو شکار کنه تا مخاطب مکث کنه و کپشن رو بخونه
    انتشار عکس بدون کپشن (و یا کپشن خیلی کوتاه) بیشتر برای پیج هایی مناسبه که قصد دارند تنها یک آلبوم باشند

  3. ممنون که تجربیاتت رو با ما هم به اشتراک گذاشتی
    من از تجربه ای که تو اینستاگرام داشتم حس می کنم تنوع از همه چیز بهتره و پست های یکنواخت نمی تونه برای مدت طولانی مخاطب رو جذب کنه . البته قاعدتا شما تو استراتژی دوم تنوع رو به عکس دوم پست سپردی ولی باز هم فکر می کنم کار خوبی کردی که عکس های یکنواخت رو کنار گذاشتی.
    کپشن نسبتا طولانی رو هم نمی دونستم که به جذابیت مطلب کمک می کنه. امتحانش می کنم. تا حالا که همیشه کوتاه ترین کپشن ممکن رو می نوشتم. چون منم اعتقاد داشتم که اینستاگرام یه شبکه اجتماعی عکس محوره.

  4. اینستاگرام رو اگر آلبوم عکس در نظر بگیریم، کپشن اون اطلاعاتیه که وقتی آلبومت رو برای کسی ورق میزنی توضیح میدی. مثل اینکه اینجا با دوستام رفته بودیم فلان جا، فلانی اینکارو کرد و من فلان حس رو داشتم ولی در آخر فلان نتیجه رو گرفتم. خیلی شخصی و دوستانه است. من خودم آلبوم های قدیمی رو دوست دارم، نه آلبوم های شیک و استراتژی دار جدید. صفحه اینستاگرامت رو اگر یه آلبوم شخصی یه جایی برای دلنوشته ها در نظر بگیری استراتژی نچینی براش. ولی اگر اینستاگرام هستی برای اینفلوئنسر شدن صحبت چیز دیگری ست.

  5. عالی نیما، خیلی جالب بود تجربیاتت.
    من هم تجربه این رو داشتم که حضور آدم ها در عکس باعث جذب بیشتر میشه و اینکه که کپشن خیلی کمک میکنه به جذب و بازخورد، به خصوص برای کامنت.
    اینکه حال و هوای عکس رو بگی و بعد هم از حال و هوای مخاطب بپرسی و بگی تجربه اشون رو بگن، درست مثل همین پست بلاگت کمک میکنه. 🙂
    آرزوی موفقیت هر چه بیشتر برای استراتژی سومت رو دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *