خلاصه کتاب «بهتر بنویسیم» + پادکست

خلاصه کتاب کتاب بهتر بنویسیم

شما می‌تونید قسمت هفتم پادکست برداشت خوانی رو که خلاصۀ کتاب بهتر بنویسیم هست در آدرس‌های زیر بشنوید یا به متن اون دسترسی داشته باشید:

دربارۀ این قسمت پادکست:

نوشتن فقط کار نویسنده‌ها نیست. الان دیگه همه می‌نویسن. همۀ ما از صبح تا شب در حال «چت‌کردن» و «کامنت‌گذاشتن» هستیم. کتاب بهتر بنویسیم می‌تونه ابزار کمکی ما برای نوشتن باشه.

کتاب بهتر بنویسیم یه درس‌نامۀ درست‌نویسی، ساده‌نویسی و زیبانویسی هست که می‌تونه کمک بزرگی به افراد علاقه‌مند به نویسندگی و وبلاگ‌نویسی برای نگارش بهتر، روان‌تر و مطابق با اصول و قواعد زبان فارسی بکنه.

دربارۀ نویسندۀ کتاب:

رضا بابایی متولد سال ۱۳۴۳، مدرس حوزه و دانشگاه، ادیب، محقق، پژوهشگر و مؤلف چندین کتاب و مقاله بود که در ۱۸ فروردین سال ۱۳۹۹ درگذشت. او دربارۀ کتاب خودش می‌گه:

معتقدم که کتاب باید فراز‌و‌نشیب داشته باشه. گاهی از نوشته‌های چرب و در برخی موارد از نوشته‌های خشک استفاده بشه، زیرا خواننده‌ها با تنوع مطلب بیشتر لذت می‌برن. رویکرد این کتاب ساده‌نویسی هست و نباید مبنای کتاب در برابر اندک موارد ناقض اون نادیده گرفته بشه.

قصد من آفرینش یه اثر آکادمیک و درسی نبوده، بلکه تمام نکاتی رو که برای نوقلم‌ها ضروری می‌دونستم در این کتاب آوردم. تلاش کردم بیش از خود مطالب کتاب، نثر اون آموزنده باشه، برخلاف کتاب‌های آیین نگارش که محتوا و نثرشون همخونی نداره؛ مخصوصاً کتاب‌هایی که در دهۀ اخیر نوشته شده.

اگه دوست داشتید می‌تونید ایشون رو تو بلاگ شخصی و کانال تلگرام دنبال کنید.

رضا بابایی نویسندۀ کتاب بهتر بنویسیم

دربارۀ کتاب:

این کتاب در چهار فصل نوشته شده که در ادامه به تمام فصل‌های اون می‌پردازیم.

  • فصل اول: پایه‌های نظری
  • فصل دوم: درست‌نویسی
  • فصل سوم: ساده‌نویسی
  • فصل چهارم: زیبانویسی

این کتاب معطوف به توانایی‌های قلم در مقالات و تألیفات علمی است. نویسنده در کشور ما، یعنی ایران و بلکه در جهان، بیشتر برای داستان‌نویس یا مانند اون به کار می‌ره. در تعریف دیگه‌ای که هر روز پذیرفتنی‌تر می‌شه، نویسنده معنایی عام پیدا می‌کنه. در این معنا و کاربرد، نویسنده کسی هست که ساختار اثر و بافت زبانی اون تا حدی ذهن و ضمیر او رو به خودش مشغول می‌کنه. این سخن اصلاً به این معنا نیست که نویسندگان فارغ از محتوا، به ظاهرسازی و آرایه‌پردازی دل‌خوش‌اند، بلکه سخن بر سر «زبان‌آگاهی» است.

نویسنده، افزون بر معنا و محتوا، زبان رو هم می‌بینه و به اون فکر می‌کنه. در چنین تعریف و تقسیمی، نسبتِ میان مؤلف و نویسنده از نوع نسبت‌های عموم و خصوص من‌وجه است؛ یعنی چه‌بسا مؤلفانی که نویسنده نیستن و بسا قلم‌زنان هنرمندی که اگرچه می‌تونن دلچسب بنویسن، اما سخن نغز و نادری برای گفتن و نوشتن ندارن. بنابراین، هر مؤلفی می‌تونه نویسنده هم باشه، اگه افزون بر محتوا، به چهرۀ ساختاری اثر خودش هم توجه کنه و طوری بنویسه که در اندازه و برازندۀ محتوا باشه.

نوشتۀ پشت جلد کتاب:

«بهترنویسی»، آرزوی هر کسی هست که دستی به قلم داره و خواستار گفت‌و‌گوی نوشتاری با دیگرانه. برای بهترنویسی، دست‌کم باید چهارگام بزرگ برداشت. هرکدوم از این گام‌ها، موضوع یکی از بخش‌های کتاب حاضر هست: فصل اول، دربارۀ پایه‌های نظری و زیرساخت‌های نرم‌افزاری نویسندگی است. فصل دوم، شماری از اصول نکته‌های درست‌نویسی رو بازگو می‌کنه. در فصل سوم، از فواید و قواعد ساده‌نویسی سخن می‌ره و عنوان فصل پایانی کتاب، زیبانویسی هست.

هستۀ اصلی کتاب:

فصل اول: نویسندگی

برای بهترنویسی چهار گام باید برداشت:

  1. دونستن پایه‌های نظری و زیرساخت‌های نرم‌افزاری؛
  2. درست‌نویسی؛
  3. ساده‌نویسی؛
  4. زیبانویسی.

نویسنده کیه؟

نویسنده کسی هست که نه‌تنها از نوشتن نمی‌ترسه، بلکه این کار رو دوست داره و از اون لذت می‌بره. نویسنده، خطاطی هست که اگه «خوش» یا «ممتاز» نتونه بنویسه، حداقل «خوانا» می‌تونه بنویسه. در نویسندگی، درستی، سادگی و نغزگویی کافی هست؛ چون اگه نوشتن برای کسی آسون باشه، بسیار می‌نویسه و بسیارنویسی، خواه‌ناخواه، به زیبانویسی هم منجر می‌شه.

قانون طلایی نویسندگی به این شرحه:

راحت‌نوشتن + بسیارنوشتن = زیبایی و سنجیدگی

نویسندگی بر پنج پایه استوار هست:

  1. ذوق و استعداد درونی؛
  2. تجربه؛
  3. مطالعات روزآمد و پراکنده؛
  4. دانش و تخصص؛
  5. مخاطب‌شناسی.

ذوق و استعداد درونی

کوشش و تمرین و تکرار، با همۀ آثاری که داره، جای ذوق و استعداد رو نمی‌گیره. از منظر ذوق و قریحه، قلم‌زنان به سه گروه تقسیم می‌شن:

  1. واجد ذوق: این‌افراد باید تلاش کنن تا این نعمت بزرگ رو به‌ کار بگیرن.
  2. فاقد ذوق: این گروه و گروه اول باید بدونن که نداشتن استعداد ویژه در یه هنر، هرگز به‌معنای بی‌استعدادی در بقیۀ هنرها نیست. اون‌هان باید بدونن که «کار نیکوکردن از پُرکردن است». در نویسندگی هم کوشش و کارورزی، قلم رو پخته و روان می‌کنه؛ حتی اگه هیچ بهره‎‌ای از استعداد مادرزاد در نویسنده نباشه.
  3. بینابین: این گروه کسانی‌ هستن که اندک‌استعدادی در نوشتن دارن.

رضا بابایی مطالعۀ پیوسته و لذت‌جویانۀ شعر رو به کسانی که قصد نوشتن دارن، بسیار توصیه می‌کنه. بعضی از فواید شعرخونی مستمر برای نویسندگان به شرح زیر است:

  • ذوق‌بخشی؛
  • غنای واژگانی؛
  • آشنایی با تعابیر ادبی و آموختن اون‌ها؛
  • جذب حلاوت‌های زبانی و ملاحت‌های لفظی؛
  • کشف نسبت‌های جدید و پیچیده بین کلمات؛
  • آشنایی با ساختمان‌های متفاوت و متنوع‌ جمله‌سازی؛
  • فراگیری عملی و کاربردی آرایه‌های سنتی و ابتکاری؛
  • مهارت‌یابی در استخدام صنایع لفظی و معنوی زبان فارسی؛
  • فراگیری کاربرد فنی و درست کلمات در موقعیت‌های متفاوت؛
  • آشنایی با اندیشه‌ها و نکته‌سنجی‌های گویندگان بزرگ فارسی؛
  • بازخوانی گفته‌ها و نوشته‌هایی که از هرگونه آلودگی زبانی یا دستوری پاکیزه‌اند؛
  • اندوختن ابیات و عبارات شعری ناب که گاه در طی نوشته‌های خود می‌شه به درج یا حل اون‌ها پرداخت.

تجربه

تجربۀ نویسندگی از دو راه حاصل می‌شه:

  1. خوندن؛
  2. نوشتن.

نوشتن‌های پی‌درپی، چشم نویسنده رو به روی اسرار کلمات باز می‌کنه. نوقلمان از هر کلمه فقط معنای اول اون رو می‌بینن؛ اما کارآزمودگان می‌دونن که هر کلمه در هر جمله می‌تونه معنای دیگه‌ای داشته باشه.

در دورۀ تجربه‌اندوزی به چند توصیه باید توجه کرد:

  1. اول اینکه مدتی باید برای خود نوشت و پاره‌ کرد و دور ریخت. راز زیبانویسی در آسون‌گیری و بسیارنویسی است.
  2. دوم اینکه کار نیکوکردن از پُرکردن است. هیچ صاحب‌فنی، بی‌تکرار و تمرین در فن خود درجه و مقامی پیدا نکرده.

نهایت اینکه برخی از فنون و صناعات رو می‌شه نام برد که داشتن مقدار معینی از تجربه، صاحب‌فن رو بر کار خودش چیره می‌کنه و نیاز به تجربه‌های جدید نیست؛ اما در نویسندگی این‌طور نیست. کلمات و معانی در ذهن و زبان نویسنده همواره در حال تغییر شکل، کارکرد و موقعیت‌اند. نویسنده هر بار که کلمه و جمله‌ای رو روی کاغذ می‌‌نویسه، دیدار تازه‌ای با اون می‌کنه و مثل اینه که باید تصمیم تازه‎‌ای برای اون بگیره.

مطالعات روزآمد و پراکنده

هرقدر حوزۀ اطلاعات و مطالعات نویسنده گسترده‌تر باشه، قلم او چابک‌تر و زنده‌تره. همۀ نویسنده‌های بزرگ، عاشقان خستگی‌ناپذیر کتاب و مطالعه بوده‎‌اند. نوشتن می‌تونه و اصلاً باید تخصصی باشه؛ اما خوندن چنین بایدی نداره.

در بین همۀ گرایش‌های مطالعاتی که نویسنده رو برای پرورش مطالب علمی توانمند می‌کنه، جامعه‌گرایی و باخبری از اوضاع‌ و احوال فرهنگی کشور و حتی جهان و تاریخ معاصر، اهمیت بیشتری داره.

دانش و تخصص

نویسنده باید در رشته‌ای از علوم و فنون یا در یکی از هنرهای روزگار خود دستی توانا داشته باشه؛ وگرنه هرچقدر هم در نوشتۀ خود صنعت‌گری کنه و سخن خودش رو آراسته کنه، دلی رو به تب‌وتاب نمی‌اندازه.

بازگویی اونچه دیگران بارها و بارها گفته‌اند، کسی رو نویسنده نمی‌کنه. درسته که هیچ‌کس در همۀ آثارش تازه و نغز سخن نمی‌گه، اما باید خونده و اندیشیده باشیم تا از بند شنیده‌های تکراری و دونسته‌های سطحی رها شده باشیم.

مخاطب‌شناسی

گام نخست در تعیین روش پیام‌رسانی، شناخت مخاطب هست؛ یعنی آگاهی به نیازها، علاقه‌ها، گرایش‌ها و نگرش‌های فردی و اجتماعی او. نوع رابطۀ نویسنده و مخاطب در فرم و محتوای نوشته اثرگذاره. اینکه هنگام نوشتن به چه‌کسی فکر می‌کنیم، به نوشتۀ ما شکل و حتی هویت می‌ده. بهتره هنگام نوشتن، مخاطبی رو تصور کنیم که ویژگی‌های زیر رو داره:

  • باهوشه؛
  • منتقده، نه مرید و همدل؛
  • با نویسنده آشنایی دور یا نزدیک داره؛
  • بی‌انصاف نیست، اما زودباور هم نیست.

بایسته‌های مخاطب‌مداری

بیشتر پژوهش‌های علمی علاوه بر جنبۀ تحلیل و گزارشی، ارزش‌داوری هم می‌کنن. بنابراین، با گرایش‌های درونی خواننده‌هاشون درگیر می‌شن. در کتاب‌ها و مقالات علمی، نباید عاطفۀ خواننده رو تحریک کرد؛ همچنان که در بیانات احساسی و شاعرانه، نباید میدون رو به دلایل عقلی و استدلال‌های خشک سپرد.

در آثار کسانی که مخاطبان خودشون رو می‌شناسن، توجهاتی دیده می‌شه که به این شرح است:

  1. پرهیز از تکرار: دوباره‌گویی از متانت و تأثیر متن کم ‌می‌کنه. پیوند این مسئله با مخاطب‌مداری در اینه که سرچشمۀ تکرار، بی‌توجهی به تحمل مخاطبه.
  2. تفکیک خواننده از شنونده: خواننده بیشتر دوست داره که مجاب بشه، نه تسلیم. اما شنونده در مقابل گوینده چندان مقاومتی نمی‌کنه. خواننده فرصت بیشتری برای تمرکز و وارسی جملات و عبارات داره. بنابراین، نویسنده‌ها می‌تونن از آوردن جملات مترادف به دنبال هم خودداری کنن. نویسنده باید در استفاده از کلمات و جملات، دقت و وسواس بیشتری داشته باشه و بدونه نوشتۀ او رو در ترازوی دقیق‌تر و حساس‌تری می‌سنجن.
  3. روزآمدی در زبان و نگاه: زبانی که آفرینندگان آثار علمی به ‎‌کار می‌برن باید از کهنگی یا ساختارشکنی به‌دور باشه. مناسب‌ترین زبان برای گفتارها و نوشتارهای تعلیمی، زبان معیاره.

فصل دوم: درست‌نویسی

نیم‌‌قرن پیش، غلط‌های نگارشی بیشتر از نوع املای واژگان بود؛ اما حالا غلط‌ها انواع مختلف و گسترش بیشتری پیدا کرده. این تنوع به‌اندازه‌ای است که همۀ علاقه‌مندان به استقلال و بقای زبان فارسی رو نگران کرده. در سال‌های گذشته کتاب‌ها و مقالات بسیاری دربارۀ درست‌نویسی منتشر شده که بهترین و جامع‌ترین اون‌ها تا این زمان از آثار ماندگار استاد ابوالحسن نجفی هستن.

سنجه‌های درست‌نویسی

زبان از نوعی حیات اجتماعی برخورداره و پیوسته در حال دگرگونیه. به همین دلیل هست که ما امروزه به‌ همون آسونی که کتاب و روزنامه می‌خونیم، نمی‌تونیم کلیله‌ و دمنه یا حتی روزنامه‌های عصر مشروطه رو بخونیم. کارشناسان زبان برای تمییز خطا از صواب در املا و انشای فارسی، چهار سنجه رو پیش نهاده‌اند:

  1. نظم و نثر کهن فارسی: هرچی در متون کهن فارسی اومده، درسته و کسی نمی‌تونه خطایی به اون نسبت بده. به‌جز نوشته‌های کهن فارسی، معیار و قاعده‌ای برای سنجش درستی و نادرستی وجود نداره؛ اون‌ها خود معیار بوده‌اند. مشکل دستورنویسان داشتن معیار است و با معیاردونستن متون کهن (عصمت اعتباری)، این مشکل هم حل می‌شه. اگرچه متون کهن بدون عیب و غلطه، همۀ درست‌ها رو پوشش نمی‌ده؛ زیرا زبان در طی قرن‌ها و سال‌ها، درست‌های بسیاری ساخته که در متون کهن نیست.
  2. دستور زبان فارسی: دستور یکی از مَراجع نویسندگان برای تشخیص خطا از صواب است و همین برای معیاربودن اون کافی است. اما باید پذیرفت که دستور چیزی جز قاعده‌سازی از متون معتبر و زبان گفتاری نیست.
  3. زبان گفتاری: این زبان، سرکش و آزادی‌خواه و قانون‌گریز است. کلمه یا کاربردی رو می‌شه مردمی و گفتاری شمرد که مردم در خونه و خیابون و مانند اون به‌ کار می‌برن؛ نه در انشاهای مدرسه‌ای یا نامه‌های اداره‌ای یا در وقت سخنرانی. مثلاً هیچ فارسی‌زبانی در خونۀ خود، کلمۀ «درب» رو به‌ کار نمی‌بره؛ اما ممکن است روی کاغذی بنویسه: «لطفاً جلوی درب خانه پارک نفرمایید.» ناگفته نمونه که زبان گفتاری چشمۀ جوشان و زلال واژه‌سازی است و بیشتر اونچه می‌سازه، بهنجار و زیباست.
  4. زبان نوشتاری روز: زبان نوشتاری باید صورت مکتوب و ویراستۀ زبان گفتاری باشه و تفاوت مهمی با اون نداشته باشه؛ اما در عمل، این زبان مرزهای پُررنگی با زبان گفتاری پیدا کرده. واژه‌های زبان نوشتاری دو گونه است:
    • یا بین زبان نوشتاری و گفتاری مشترکه،
    • یا ویژۀ این زبونه و مردم در خونه و بازار اون رو به‌ کار نمی‌برن.

رضا بابایی درخصوص همین موضوع چند مورد رو یادآوری می‌کنه:

  • اگه کلمه‌ای فقط در متون کهن اومده باشه و در زبان گفتاری و نوشتاریِ روز به چشم نخوره، منسوخه و کاربست اون غلط بلاغیه، نه زبانی. کلماتی مانند کراهیت و غوغا.
  • کلمات و عباراتی مانند آتش‌گشودن، رهبریت و فوق‌الذکر، اگرچه در نوشتارها بسامد فراوانی یافته‌اند، نادرست محسوب می‌شن؛ به‌دلیل مخالفت صریح دستور و متون کهن با اون‌ها و پرهیز طولانی زبان گفتاری از اون‌ها.
  • کلمات گفتاری محض نباید در نوشته‌ها بسامد بیشتر داشته باشن. بهتره از کلمات گفتاری در لابه‌لای کلمات نوشتاری استفاده بشه، نه برعکس.
  • استفاده از کلماتی که هیچ حسن زبانی و ادبی ندارن، در نوشتار سزاوار نیست. مانند: ید بیضا، ناغافل.
  • زبانی که در صداوسیما به‌ کار می‌ره، بیشتر نوشتاریه؛ هرچند به‌ظاهر شفاهی باشه و از روی کاغذ بخونن.

خطاهای نوشتاری

خطاهای نوشتاری به‌طور‌کلی به دو دسته تقسیم می‌شن که در ادامه به اون‌ها می‌پردازیم.

  1. غلط‌های املایی؛
  2. غلط‌های انشایی.

خطای نوشتاری دو گونه است: یا در املای کلمات است یا در غیر اون. به خطایی که مربوط به املای کلمه نباشه، خطای انشایی می‌گیم. بسیاری از خطاها به‌معنای نادرست و ممنوع نیست؛ بلکه بیشتر بر سستی دلالت می‌کنه. بنابراین املای «ایخدا» درست است؛ اگرچه به‌دید ویرایشی غلطه.

۱) غلط‌های املایی:

غلط‌های املایی به‌اندازۀ غلط‌های انشایی، زبان رو دچار اختلال و دگردیسی نمی‌کنن؛ اما برای نویسنده و اثر او پیامدهای ناگواری دارن. شمار کلماتی که معمولاً در املای اون‌ها خطا رخ می‌ده به این شرح است: آخور، آذوقه، بحبوحه، توجیه، زادبوم و… .

۲) غلط‌های انشایی:

هرگاه کلمه یا عبارتی رو طوری به‌ کار ببریم که با یکی از قواعد دستوری یا سنت‌های کهن نوشتاری یا طبیعت زبان فارسی یا معنای درست اون سازگاری نداشته باشد، دچار غلط انشایی شده‌ایم. شمار و جنس این نوع غلط‌ها بسیار زیاد است و در اینجا به گفتن مقدار اندکی از اون‌ها اکتفا می‌کنیم.

غلط‌های انشایی به هفت زیردسته تقسیم می‌شن که در ادامه به اون‌ها می‌پردازیم.

  1. بیگانه‌گرایی؛
  2. گرته‌برداری؛
  3. شکل‌های بیگانه؛
  4. ندیدن بار کلمه؛
  5. خطاهای دستوری و لغزش‌های کاربردی؛
  6. کاربردهای بی‌معنا و نابجای کلمات؛
  7. حشو قبیح.‌

‌هفت زیردستۀ غلط‌های انشایی

  1. بیگانه‌گرایی: برای سلامت و بالندگی زبان و نیز برای مرزبانی از کیان فرهنگی و ملی خود بهتره تااونجاکه ممکنه از واژه‌های غیرفارسی استفاده نکنیم. این پرهیز نباید چنان به افراط بکشه که به سَره‌نویسی نامأنوس منجر بشه؛ بلکه جاگیری واژگان فارسی باید طبیعی و بدون تکلّف به‌ نظر بیاد. سَره‌نویسی مطلق یا «زبان پاک»، غیر از اونکه مطلوب نیست، ممکن هم نیست.
    پاره‎‌ای از کلمات وجهه فرامرزی یافته‌اند و در حال حاضر نیز معادلی در زبان فارسی برای اون‌ها نیست؛ مثلاً اینترنت، اتم، رادیو، فیلم، سینما و ویتامین. برخی از کلماتی که در فارسی دچار دگردیسی شدن و در غیر معنای اصلی خود در زبان مبدأ، به ‌کار می‌رن، به این شرح هستن: ابتدایی، تجاوز، تولید، تمدن، جامعه، مذاکره، ملی، رقیب و شمایل.
  2. گرته‌برداری: گرته‌برداری یا گرده‌برداری یا عکس‌برداری، یعنی برگرداندن جزءبه‌جزء ترکیب‌های غیرفارسی به فارسی، بدون اینکه ترکیب حاصل، مطابق دستور یا دیگر هنجارهای زبان فارسی باشه. ترجمه‌های مکانیکی و شتاب‌ز‌ده و تعاملات فرامرزی منشأ اصلی این‌جور خام‌نویسی‌ها هستن. بسیاری از مترجمان ناآشنا با فن ترجمه و ناآگاه از فرهنگ زبان مبدأ و مقصد، با برگردون‌های ناشیانۀ خود، زبان فارسی رو پر از عبارات و آمیزه‌های فارسی‌نما و بدقواره کردن. در اینجا نمونه‌هایی رو برای مثال میاریم تا آشکار بشه که زبان فارسی چقدر به این بیماری بدخیم آلودست:
    • روی کسی حساب‌‌کردن: به کسی امیدبستن، چشم به یاری کسی داشتن.
    • حمام‌گرفتن: حمام‌کردن.
    • نقطه‌نظر: دیدگاه، منظر، نظرگاه، پنجره.
    • گفت‌وگویی داشته باشیم: گفت‌وگو کنیم.
      لازمه دو نکته رو هم یادآوری بکنیم:
      1. گرته‌برداری دو گونه است: دستوری و واژگانی. گونۀ دستوری همون آمیزه‌های ناموزونی است که در بالا گفتیم. نوع واژگانی گرته‌برداری اون است که برای کلمه‌ای از زبان خارجی که چندین معنا داره، یه معادل فارسی پیدا کنیم و اون رو در همۀ معانی اون کلمۀ بیگانه به‌ کار ببریم؛ در‌حالی‌که معادل فارسی اون فقط تاب یکی از اون معانی رو داره. برای مثال، در زبان انگلیسی یکی از معانیhumanity «بشریت» یا «انسانیت» است. معنای دیگۀ اون، «مجموع آدمیان» و «همۀ انسان‌ها» است. مترجمان فقط از «بشریت» برای ترجمۀ اون استفاده کردن و به این صورت، در زبان فارسی «بشریت» به‌معنای مجموع انسان‌ها نیز به‌ کار رفت. جمله‌هایی مانند «بشریت رو به پیشرفت است» بر پایۀ همین خطا به‌ وجود اومدن.
      2. برخی از مصادیق گرته‌برداری رو دیگه نمی‌شه از مجموعۀ واژگانی زبان فارسی بیرون کرد؛ مانند «راه‌آهن» یا «سیب‌زمینی» که کوشش برای حذف اون‌ها بیهودست. شماری از گرته‌برداری‌هایی که به گمان نگارنده باید دست از مخالفت با اون‌ها برداشت، ازین قراره:
        • «فکرکردن» به‌معنای «گمان‌کردن»؛
        • فهمیدن کسی؛
        • به‌تماشانشستن؛
        • دریافت‌کردن؛
        • نقش‌داشتن؛
        • درس‌گرفتن؛
        • زیرسؤال‌بردن.
  3. شکل‌های بیگانه: ریختن کلمات فارسی در وزن‌ها یا قالب‌های بیگانه به‌هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست؛ اما وارونۀ اون، یعنی ریختن واژه‌های غیرفارسی در شکل‌ها و قالب‌های فارسی، درست و بلکه پسندیدست. بنابراین کلماتی مانند فرمایشات، پیشنهادات، گزارشات، داوطلبین و بازرسین نادرست است؛ زیرا «ات» و «ین» از ادات جمع عربی است و فقط کلمات عربی رو می‌شه با اون‌ها جمع بست. جمع مکسر هم همین حکم رو داره. وقتی کلمه‌ای رو که ریشۀ فارسی داره، به ‌بهانۀ جمع‌بستن می‌شکنیم، درواقع، اون رو از شکل فارسی درمیاریم و تازی می‌کنیم. بر این اساس، جمع «دفتر» همان «دفترها» است، نه «دفاتر». جمع «ترک» «ترک‌ها» است، نه «اتراک» و جمع «بندر» «بندرها» است، نه «بنادر».
    به‌علاوه، باید این نکته رو هم گفت که افزودن علائم غیرفارسی، مانند تشدید و تنوین، بر کلمات فارسی جایز نیست؛ زیرا تحمیل قالب غیرفارسی بر واژۀ فارسی هست. مثلاً شکل صحیح کلمۀ «دوم» و «سوم» بدون تشدید واو است؛ برخلاف «اوّل» که عربیه و تشدید می‌پذیره. همچنین ورود تنوین بر همۀ کلمات فارسی ممنوع است.

  4. ندیدن بار کلمه: هر کلمه معنایی داره؛ اما برخی کلمات افزون بر معنا، بار یا جهت یا هاله نیز دارن. میدان مغناطیسی یا هاله‌ای که گرد یک کلمه پدید میاد، در کاربرد و جایگاه‌شناسی اون مؤثره. کلمات فارغ از معنایی که دارن، سه گونه‌اند:
    1. دارای بار مثبت؛
    2. دارای بار منفی؛
    3. خنثی.
      • در اینجا چند نمونه ذکر می‌شه:
        • انتظار: مثبت
        • پاداش: مثبت
        • جاودانه: مثبت
        • جعل: منفی
        • برخورداری: مثبت
        • توجیه: منفی
        • فراوان: مثبت
        • عجم: منفی
        • غلط‌کردن: منفی
        • درخور: مثبت
        • کله: منفی
        • شکنجه: منفی
        • قلم‌فرسایی: منفی
        • قصد: خنثی
  5. خطاهای دستوری و لغزش‌های کاربردی: لغزش‌ها و خطاهای دستوری از غلط‌های انشایی دیگه هستن. شماری از این غلط‌ها رواج بیشتری یافته‌اند و به همین دلیل لازمه دربارۀ اون‌ها بیشتر بدونیم. این قسمت پادکست رو بهتره که به متنش مراجعه کنید، چون توضیحاتی که داده شده به چشم خیلی آشناتر از گوش هست و توضیحاتی که درخصوص کلماتی مثل «را»، حروف ربط و… داده شده بهتره که به چشم ببینید تا کامل متوجه منظورش بشید.
    • ۵. ۱. «را» پس از فعل: «را» علامت مفعول صریح یا بی‌واسطه است و قرارگرفتن آن پس از فعل یا هر کلمۀ دیگری که نقش مفعولی ندارد، خطاست.
      • غلط: نباید خدایی که دوستمان دارد را معصیت کنیم.
      • درست: نباید خدایی را که دوستمان دارد، معصیت کنیم.
    • ۵. ۲. جدایی میان «را» و مفعول: میان «را» و مفعول صریح نباید فاصله بیفتد؛ حتی متمم‌ها و وابسته‌های مفعول هم باید بعد از «را» بیایند.
      • غلط: استقلال پاکستان از هند را چگونه تفسیر می‌کنید؟
      • درست: استقلال پاکستان را از هند چگونه تفسیر می‌کنید؟
    • ۵. ۳. «را» پس از فاعل: «کتابی که تازه خریده بودم، گم شد.» در این جمله «کتاب» نهاد جملۀ پایه است و نباید بعد از آن «را» بیاید. اما ممکن است کسی گمان کند «کتاب» جزء جملۀ پیرو و مفعول «خریدم» است. در این صورت، آن را این‌گونه خواهد نوشت: «کتابی را که تازه خریده بودم، گم شد.»
    • ۵. ۴. تطابق اجزای جمله: برخی از قواعد مربوط به هماهنگی اجزای جمله به این شرح است:
      1. مطابقت: همسانی یا ناهمسانی فعل با نهاد از حیث مفرد و جمع، پیرو قاعدۀ زیر است:
        • اگر نهاد مفرد باشد، فعلش را نیز مفرد می‌آوریم؛ مانند: «بهروز آمد.» گاهی از باب احترام، برای نهاد مفرد، فعل جمع می‌آورند؛ مانند: «استاد گفتند…»
        • اگر نهاد جمع جاندار بود، فعل را نیز جمع می‌آوریم؛ مانند: «دانشمندان معتقدند…»
          اگر نهاد جمع غیرجاندار بود، در فعل آن دو وجه جایز است: مفرد و جمع؛ یعنی هم می‌توان گفت: «فرش‌ها سوخت» و هم می‌توان گفت: «فرش‌ها سوختند.»
        • اگر فاعل جمع غیرجاندار بود اما به‌مثابۀ جاندار، فعلش را باید جمع آورد؛ مانند: «فرش‌ها مظلومانه سوختند.» نسبت‌دادن ظلم به آتش و مظلومیت به فرش‌ها نشان از آن دارد که آن دو را جاندار انگاشته‌ایم.
        • اسم جمع مانند ملت، حزب، لشکر، نسل، فرقه و قوم، حکم مفرد را دارد؛ مانند: «ملت ستم‌دیدۀ ایران، بیشترین زیان را از خودکامگان دیده است.»
      2. تناسب: گاهی میان نهاد و گزارۀ آن هیچ تناسبی نیست؛ مثل کسی که می‌گوید: «زادگاه او ایران است؛ اما اکنون در خارج زندگی می‌کند.» گویا گوینده توجه ندارد که گزارۀ دوم تناسبی با نهاد جمله ندارد؛ زیرا در این جمله یک نهاد (زادگاه) و دو گزاره (است و زندگی می‌کند) وجود دارد. درست آن است که بگوییم: «زادگاه او ایران است؛ اما وی اکنون در خارج زندگی می‌کند.»
      3. خطا در تشخیص فاعل: اگر فاعلِ مفرد به مضاف‌الیهِ جمع اضافه شود، فعل را باید مفرد آورد و نباید به جمع‌بودن مضاف‌الیه توجه کرد.
    • ۵. ۵. ناهم‌زمانی افعال: زمان افعال یک جمله باید یکسان باشد. در جملۀ زیر دو جمله وجود دارد و زمان هریک غیر از دیگری است: «انتظار مردم از مسئولان این است که پس از این حادثۀ تلخ، بی‌درنگ آستین همت بالا می‌زدند.»
      نیمۀ اول جمله زمان حال دارد و نیمۀ دوم زمان ماضی؛ درحالی‌‌که باید برعکس باشد؛ این‌گونه: «انتظار مردم از مسئولان این بود که پس از این حادثۀ تلخ، بی‌درنگ آستین همت بالا زنند.»
    • ۵. ۶. عطف فعل وصفی: در زبان فارسی نوعی فعل وجود دارد که صرف نمی‌شود و برای همۀ شخص‌ها و زمان‌ها به‌شکل «صفت مفعولی» می‌آید. شخص، زمان و وجه فعل وصفی، از فعلی معلوم می‌شود که پس از آن می‌آید؛ مانند:
      • «او به دانشگاه رفته، در رشتۀ ریاضی تحصیل کرد.»
      • «من به دانشگاه رفته، در رشتۀ ریاضی تحصیل کردم/خواهم کرد/می‌کنم.»
        فعل وصفی احکامی ویژه دارد که برخی از آن‌ها به این قرار است:
        1. از فعل وصفی فقط در زبان نوشتاری استفاده می‌شود و استعمال آن در زبان گفتاری شایسته نیست؛ زیرا فعل وصفی عبارت را خشک و رسمی می‌کند.
        2. در زبان نوشتاری نیز باید از فعل وصفی بسیار کم استفاده کرد.
        3. بعد از فعل وصفی نباید «واو عطف» بیاید. مثلاً نمی‌توان نوشت: «او به دانشگاه رفته و در رشتۀ ریاضی تحصیل کرد»؛ زیرا فعل «کرد» قابل عطف به فعل «رفته» نیست.
      • ۵. ۷. حذف بی‌دلیل فعل: حذف فعل در صورتی رواست که تکراری باشد. مثلاً در جملۀ «روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار»، سعدی برای جلوگیری از تکرار، فعل جملۀ دوم را حذف کرده است؛ وگرنه باید می‌گفت: «…و به خیرش امیدوارم.»
      • ۵. ۸. تجزیۀ نهاد: تجزیۀ نهاد در نوشتار روا نیست. مثلاً نمی‌توان نوشت:
        «کتاب‌های علمی نثرش باید محکم و درست باشد.»
        نهاد جملۀ بالا در واقع گروه اسمیِ «نثر کتاب‌های علمی» است؛ بنابراین باید این‌گونه نوشت:
        «نثر کتاب‌های علمی، باید محکم و درست باشد.»
      • ۵. ۹. جمع‌های ناروا: در فارسی و اکثر زبان‌های دنیا، جمع مکسر وجود ندارد؛ بنابراین کلمه‌هایی مانند «دراویش»، «خواقین» و «بساتین» بیرون از قاعده‌اند. در فارسی برای جمع از دو علامت استفاده می‌شود: «ها» و «ان».
        هر کلمه‌ای را اعم از اینکه فارسی باشد یا غیرفارسی و جاندار باشد یا غیرجاندار، می‌توان با «ها» جمع بست؛ مانند «کتاب‌ها»، «مردها»، «زمینی‌ها». اما جمع واژه‌ای با «الف و نون»، مشروط به جانداری آن است؛ مانند «خدایان»، «مردان»، «سگان»، «درختان».
        جمع‌بستن کلمات فارسی با علامت غیرفارسی روا نیست؛ بنابراین کلماتی مانند «بازرسین» یا «آزمایشات» یا «دراویش» غلط است. اما جمع‌بستن کلمات غیرفارسی با ادات جمع فارسی، جایز و بلکه بهتر است؛ مانند «مؤلفان»، «مجاهدان».
      • ۵. ۱۰. اضافه به حرف اضافه: از غلط‌های رایج، اضافه‌کردن اسم یا حرف به «حرف اضافه» است؛ مانند «بقای بر تقلید از میّت»، «خطای در فکر» و «رضای به قضای الهی».
        این اضافه‌ها غلط است و درست این است که بنویسیم: «بقا بر تقلید میّت، جایز است.» «تعصب و تحجر، از خطای در تفکر است.» «رضا به قضای الهی، نشانۀ ایمان است.»
      • ۵. ۱۱. حروف نامناسب: حروف سه دسته است: ربط، اضافه و نشانه.
        حرف ربط، واژه‌ها یا جمله‌ها را به ‌هم ربط می‌دهد و به این قرار است: اگر، اما، باری، لیکن، نیز، ولی، با اینکه، آنگاه، از بس، هم، یا و… .
        حرف اضافه، کلمه یا گروهی از کلمات را به فعل یا به صفتِ برتر و مانند آن نسبت می‌دهد و آن‌ها را متمم یا وابستۀ آن می‌کند. حروف اضافه به این شرح است: الّا، اندر، با، بدون، بر و… .
        حرف نشانه یا نقش‌نما برای تعیین جایگاه دستوری کلمه در جمله است؛ مانند ای، یا و را.
        گاهی استفاده از حروف ربط و اضافه و نشانه، بقاعده نیست؛ برای نمونه:
        1. حرف «از» در جملۀ «تیم عربستان از ایران باخت» خطاست و باید به‌جای آن «به» می‌آمد.
        2. حرف اضافۀ «به» برای کلمۀ «باور» درست نیست و مثلاً نمی‌توان گفت: «من به خدا باور دارم.» درست این است که بگوییم: «من خدا را باور دارم.» یا «من به خدا عقیده دارم.»
        3. «تا» برای بیان مقصود و هدف است، نه نتیجه و حاصل قهری؛ بنابراین جملۀ زیر به ویرایش نیاز دارد: «آن‌قدر غذا خورد تا مریض شد.»
          کسی به‌ قصد بیماری، پرخوری نمی‌کند؛ ولی نتیجۀ قهری آن همین است. صورت صحیح جمله این‌گونه است: «آن‌قدر غذا خورد که مریض شد.»
        4. «اما» برای ربط میان دو جملۀ فرعی به‌ یکدیگر است و باید در ابتدای جملۀ دوم بیاید، نه بعد از نهاد آن جمله. پس جملۀ «همۀ حاضران نظر خود را گفتند؛ من اما نظر خاصی نداشتم» خطاست و صحیح آن این‌گونه است: «همۀ حاضران نظر خود را گفتند؛ اما من نظر خاصی نداشتم.»
        5. «آنچه» حرف ربط است و پس از آن به «که» نیاز نیست. پس «آنچه که می‌دانستم، گفتم» غلط است و درستش این‌طور است: «آنچه می‌دانستم، گفتم.»
        6. «چنان‌که» و «چنانچه» را نباید در معنای یکدیگر به ‌کار ببریم. کاربرد صحیح این دو کلمه را در جملۀ زیر می‌توانیم ببینیم: «چنانچه سخن اشراقی‌ها را بپذیریم، اتکای مطلق بر برهان خطاست؛ چنان‌که اتکای محض بر شهود نیز پذیرفتنی نیست.»
        7. حرف اضافۀ «در رابطه با» و «در ارتباط با»، اگرچه به‌دلیل رواجشان اکنون غلط محسوب نمی‌شوند، کاربرد آن‌ها در نثرهای علمی پسندیده نیست و بهتر است از «درباره» و مانند آن استفاده کنیم.
          غلط: «سازمان حج و اوقاف، به حاجیان ایرانی در ارتباط با/ در رابطه با خرید سوغات اضافی هشدار داد.»
          درست: «سازمان حج و اوقاف، به حاجیان ایرانی دربارۀ خرید سوغات اضافی هشدار داد.»
        8. «به‌خاطر» حرف اضافۀ مرکب و از ساخته‌های صد سال اخیر است. این ترکیب جعلی را معمولاً در معانی «به‌منظور»، «به‌قصد»، «به‌علت» به ‌کار می‌برند و مثلاً می‌گویند: «فقط به‌خاطر خدا، از این کار دست برداشتم.» درستش این‌طور است: «برای خدا از این کار دست برداشتم.»
        9. گاهی برای دو اسم که به یکدیگر عطف شده‌اند، از یک حرف اضافه استفاده می‌شود؛ در‌حالی‌‌که آن حرف اضافه برای یکی مناسب و برای دیگری نامناسب است.
          غلط: «او با دیگران متفاوت و متمایز است.»
          درست: «او با دیگران متفاوت و از همه متمایز است.»
  6. کاربردهای نابجا و بی‌معنای کلمات: باریک‌بینی در معنا و نسبت میان کلمات از ضرورت‌های درست‌نویسی است. گاهی کلمات در معنای خود به کار نمی‌روند و در جای خود نمی‌نشینند. برای مثال:
    • «تقدیر» به‌معنای اندازه‌گیری، نه قدر‌دانی.
    • «تحکیم» به‌معنای حکم‌دادن و داوری‌کردن، نه استوارکردن.
    • «تجلیل» به‌معنای انداختن جل بر پشت چهارپا، نه بزرگداشت.
    • «پایمردی» به‌معنای پادرمیانی و شفاعت، نه پایداری.
    • «بهانه» به‌معنای دلیل ناقص و سست، نه مناسب.
    • «دست‌گیری» به‌معنای گرفتن دست‌ کسی برای کمک، نه بازداشت.
    • «پیرامون» به‌معنای گرداگرد، نه درباره.
    • «کاندید» به‌معنای ساده‌دل، نه نامزد.
    • «رهنمون» به‌معنای راهنما، نه راهنمایی.
    • «کنکاش» به‌معنایمشورت و رایزنی، نه کاوش و جست‌وجو.
    • «با‌وجود‌این» درست و «با‌این‌وجود» غلط است.
    • «ناجی» به‌معنای نجات‌‌یابنده، نه نجات‌دهنده.
    • «نگاه‌داشتن» به‌معنای نگهداری، نه نگاه‌کردن.
    • و بسیار بسیار مثال‌های دیگر.
  7. حشو قبیح: حشو یا زیاده‌گویی، از عوامل سستی و گاه نادرستی کلام است. حشو یعنی کنار هم اومدن کلمات یا جملات هم‌معنا. حشو زحمت خواننده رو بیشتر و ذهنش رو آشفته می‌کنه. آلودگی به حشو، از امراض عمومی متن‌های نسل امروز است. مثلاً «فرشتۀ ملک‌الموت» حشو است؛ چون فرشته و ملک هم‌معنا هستن. حشو به دو نوع پیدا و پنهان تقسیم می‌شه:
    • حشو پیدا: حشو پیدا سرانجام شناخته و ریشه‌کن می‌شه. مثال‌هایی برای حشو پیدا:
      • دیشب گذشته،
      • سال عام‌الفیل،
      • سیر گردش کار،
      • تاب تحمل،
      • سن دوسالگی.
    • حشو پنهان: حشوهای پنهان به‌سبب ناشناختگی، همچنان در نوشته‌های نابلدان به‌جا می‌مونن. مثال‌هایی برای حشو پنهان:
      • «حتی کشورهای پیشرفته هم در پی راهی برای استقلال هستند.»
        «همچنین کشورهای پیشرفته نیز در پی راهی برای استقلال هستند.»
      • «حتی» و «همچنین» در این دو جمله با وجود «نیز» زائد هستن. یا باید از «حتی» و «همچنین» صرف‌نظر کرد، یا از «نیز».

به‌طور‌کلی حشو رو می‌تونیم به سه گروه تقسیم کنیم:

  •  
  1. ممنوع: حشو ممنوع یا قبیح اون هست که مخالف یکی از قواعد دستوری یا اصول زیبایی‌شناختی باشه؛ مانند: بر‌علیه، نوین، نشانگر، دو طفلان.
  2. مرجوع: حشو مرجوع اگرچه ممنوع و غلط نیست، موجب نازیبایی و ناپسندیدگی کلام است؛ مانند عطف‌های زائد و بسیاری از درازنویسی‌ها و توضیحات بی‌فایده.
  3. مقبول: حشو مقبول جزئی از زبان گفتاری و نوشتاری شده و حذف و اصلاح اون ممکن نیست؛ مانند منزلگاه، میعادگاه، اولی‌تر، مکتب‌خانه و پیروزمند.

پاره‌ای از حشوها مانند کلمات جفتی، ملاحت هم دارن، چون تولید آهنگ می‌کنن؛ مانند تکیه و تأکید، گرفت‌وگیر، شک‌وشبهه. این‌گونه حشوها گاهی کارکرد زیبایی‌شناختی یا تأکید‌گذاری دارن.

مثال: هرگاه نسیم آزادی می‌وزد، کسانی پیدا می‌شوند که ناجوانمردانه این نسیم روح‌نواز را به توفانی ویرانگر تبدیل می‌کنند.

خب بریم برسیم به سومین خطای نوشتاری یعنی:

۳) درستی و سستی

غیر از درست و غلط، پدیدۀ دیگه‌ای در زبان وجود داره به‌ نام «درست‌تر». گاهی کلمه‌ یا ترکیب یا جمله‌ای صحیح نیست، اما فصیح هم نیست. برخی کلمات و کاربردها مقبول‌اند، اما نامطلوب؛ درست‌اند، اما سست. نباید تصور کرد که هرچی سست است، نادرست است و هرچی درست است، استوار است. ترکیب‌هایی مانند «نقش‌داشتن» و «نقش‌بازی‌کردن» غلط نیست؛ اما سست است. نقش در زبان فارسی به‌معنای اثر نقاشی است؛ اما امروزه به‌معنای «رل» و «بازیگری» به کار می‌ره. استفاده از واژه‌های سست، در ترجمه‌ها بیشتر از جاهای دیگه دیده می‌شه.

برخی از سست‌های درست

  • دراز‌نویسی: مراد از درازنویسی، کاربرد افراطی فعل‌های مرکب به‌جای فعل‌های ساده و تعبیر‌های متکلفانه و جمله‌های بلند به‌جای عبارات ساده و کوتاه است. درازنویسی علاوه‌بر اینکه فاصلۀ نویسنده رو با خواننده بیشتر می‌کنه، فضایی مصنوعی می‌سازه که نه نویسنده در اون راحته و نه خواننده.
  • عطف‌های بیهوده: یعنی عطف دو کلمۀ هم‌معنا و همسان به همدیگه، بدون اینکه فایده‌ای داشته باشه. عطف‌های بیهوده، اگرچه در گفتار روا هستن، در نوشتار ناپسندن؛ مگه اینکه فایدۀ خاصی داشته باشن. در گفتار، رشتۀ کلام رو در ذهن «شنونده» محکم‌تر می‌کنن؛ اما در نوشتار باعث آشفتگی خواننده می‌شن.
    • مغالطۀ عطف: این خطا محتوایی است و ربط چندانی به درست‌نویسی نداره. عطف گاهی توضیحی است؛ مثلاً وقتی می‌گیم: «او سیتی‌زن و شهروند اینجاست» خواسته‌ایم معنای سیتی‌زن را برای خواننده توضیح بدیم. رابطۀ این دو کلمه با یکدیگر، این‌همانی است.
    • عطف گاهی واقعی است، نه توضیحی. اما برخی عطف‌ها نه واقعی است و نه توضیحی، و اون وقتی است که گوینده دو کلمه رو که نه مترادف همدیگه‌ هستن و نه مشمول حکم واحد، به همدیگه عطف می‌کنه.
  • صفت‌های هرز و ناهمگون: صفت‌های مشهوری که برای هرگونه موصوفی از اون‌ها استفاده می‌شه، فایده و اثر خود رو از دست داده‌اند و هرز محسوب می‌شن. صفات «خوب»، «بد» و «بالا» از این گونه‌اند.
  • فعل مجهول: طبیعت زبان فارسی از فعل مجهول گریزان است و به‌جز مواقع خاص، تن به اون نمی‌ده. در فارسی، استعمال سوم‌شخص جمع معلوم به‌جای سوم‌شخص مفرد مجهول جایز و رایج است: «گفته‌اند» به‌جای «گفته ‌شده ‌است». در زبان فارسی برای برجسته‌سازی مفعول، می‌تونیم مفعول رو در آغاز جمله بیاریم و فاعل رو پس از اون.
  • تأکید بیجا: ادات ویژه، تکرار، تقدیم و تأخیر، عطف و حشو، راه‌هایی برای تأکید در همۀ زبان‌ها هستن. ادات تأکید در زبان فارسی از چشم افتاده‌اند؛ مگ در ترجمۀ متون مقدس. تقدیم و تأخر راه دوم تأکیدگذاری است که هم در گفتار و هم در نوشتار جای خود رو حفظ کرده. یکی از راه‌های تشخیص نویسنده از نانویسنده، مهارت و نوآوری در تأکید است. گرایش بیش‌ازحد به تأکید، از نشونه‌های بیماری جامعه است؛ چراکه برای باور عقیده‌ای، به‌جای دلیل و برهان، از قسم و آیه و مؤکد و تکرار کلام استفاده می‌شه!
  • افعال، صفات و اضافات پیاپی: پشت‌سر‌هم‌‌اومدن دو یا چند فعل یا صفت یا اضافه، غلط نیست؛ اما جمله رو دچار ضعف تألیف می‌کنه. برای رهایی از این مطلب، ‌باید بین فعل‌ها و صفت‌ها فاصله انداخت و اضافات رو شکست.
  • چند نمونۀ دیگه
    • معنای اصلی «انجام» و «سرانجام» پایان است.
    • بهتر است «بخشیدن» رو در معنای «بخشودن» به کار ‌نبریم.
    • «به‌عنوان» در بیشتر اوقات، زائد و بیهوده است.

فصل سوم: ساده‌نویسی

رضا در سراسر کتاب از اهمیت ساده‌نویسی صحبت کرده و در این فصل به‌طور مستقل و مفصل به اون پرداخته. با وجود اهمیت ساده‌نویسی، دربارۀ اون کمتر سخن گفته‌اند و کمتر از کمتر، برای اون قانون و قاعده پیدا کرده‌اند. آموزش‌ناپذیربودن اون هم مزید بر علت شده. به همین دلیل، شاید بشه گفت فصل ساده‌نویسی کتاب حاضر، از نخستین گام‌هایی است که در این زمینه برداشته می‌شه و چشم به راه قدم‌های دیگه است.

تاریخچه و پایه‌های روان‌شناختی ساده‌نویسی، از موضوعات این فصل است؛ اما مطالب اصلی در فصل ساده‌نویسی، مربوط به قواعدی است که کلام رو ساده و روان می‌کنه. از مطالب این فصل چنین برمیاد که نویسنده، ساده‌نویسی رو مهم‌ترین اصل نویسندگی می‌دونه و به همین دلیل سعی کرده همۀ زوایای اون رو بررسی کنه.

بابایی ساده‌نویسی رو به نقل از یکی از نویسندگان معاصر، این‌‌طوری تعریف می‌کنه: «ساده‌نویسی، عبارت است از دوری‌جستن از استعارات دور از ذهن و سجع‌های متکلفانه و صنایع تکلف‌آمیز، و احتراز از اون‌ دسته آرایش‌های لفظی و عبارت‌نگاری که فهم مطلب رو برای خواننده مشکل کنه و موجب گم‌شدن معنی در لابه‌لای کلمات و عبارات بشه، و البته این‌گونه ساده‌نویسی با نثر مبتذل و تهی از مایه‌های فضلی و مزیت‌های ادبی تفاوت بسیار داره (عبدالعلی ادیب برومند، طرازسخن، ص ۴۷)».

تاریخچۀ ساده نویسی

به یمن همت و ایران‌دوستی سامانیان، هزار‌و‌صد سال پیش، نثر فارسی دری، نخستین گام‌های بلند و پیوستۀ خودش رو برداشت. مقدمۀ شاهنامه ابومنصوری و تاریخ بلعمی، دو یادگار مهم این دوره است. این شیوه، در دورۀ غزنویان هم کم‌وبیش ادامه پیدا کرد؛ جز اینکه در این دوره، لغات تازی و طول جمله‌ها بیشتر شد. ابوالفضل بیهقی، نماینده و بزرگ‌ترین نویسندۀ این دوره است.

خواجه عبدالله انصاری، در قرن پنجم، سجع رو وارد نثر کرد و پس از او، اندک‌اندک صنایع بدیعی (سجع و جناس و موازنه و مراعات‌النظیر و مطابقه و…) در آثار نویسندگان مختلف راه پیدا کرد. در قرن ششم، صنایع ادبی و واژه‌های سنگین و اصطلاحات مختلف در اکثر کتاب‌ها رو به فزونی گذاشت. ملک‌الشعرای بهار، آغاز انحطاط نثر فارسی رو از اواخر قرن هفتم می‌دونه. به گفتۀ او: «از قرن هفتم و شاید پیش از اون، زبان نوشتاری فارسی از زبان سادۀ گفتاری کم‌کم فاصله گرفت و پیوسته این فاصله بیشتر شد؛ طوری‌که در دورۀ قاجار، ادبیات ایران، گرفتار نثر سرد و سنگین شد.»

به‌علاوه، ادبیات داستانی، سهم بسیاری در ساده‌نویسی ایرانیان داشت. ادبیات داستانی در ایران، با انتشار نخستین روزنامه‌ها، و برگردان چندین نمایش‌نامه و رمان فرنگی به زبان فارسی جون گرفت. بعد از ادبیات داستانی، بلاگ‌نویسی رو باید از مهم‌ترین عوامل ساده‌نویسی در روزگار ما دونست. بلاگ‌ها به دلیل ماهیت مردمی، گسترش سراسری و آسانی کار باهاشون، تحولی شگرف در نثر معاصر فارسی، به‌ویژه روزنامه‌نگاری و یادداشت‌نویسی پدید آوردن.

عوامل ساده‌نویسی

بهترین راه برای مهارت‌یابی در ساده‌نویسی، انس با آثار بزرگانی است که ساده و نغز می‌نوشتن. برای ساده‌نویسی دو گروه از عوامل رو می‌تونیم نام ببریم:

  1. زمینه‌های ذهنی و روحیات نویسنده؛
  2. عوامل فنی و زبانی.

زمینه‌های ذهنی و ساده‌نویسی

علاوه‌بر مهارت‌های فنی و تجربه‌های عملی، نویسنده‌ها برای ساده‌نویسی باید زمینه‌های ذهنی هم داشته باشن. زمینه‌ها یا درواقع پس‌زمینه‌های ذهنی نویسنده برای گرایش عملی به ساده‌نویسی، بسیار است و بیشتر اون‌ها به ویژگی‌های شخصی افراد و مقداری نیز به تربیت علمی اون‌ها برمی‌گرده. شماری از پس‌زمینه‌های ذهنی و نظری که شخصیت نویسنده رو برای ساده‌نویسی آماده می‌کنه، عبارت است از:

  1. اهتمام و اعتقاد به فضیلت سادگی در نوشتار: اگه سادگی در رفتار، گیرایی و جذابیت ما رو نزد مردم افزایش می‌ده، سادگی در گفتار و نوشتار هم همین خاصیت رو داره.
  2. پختگی و شفافیت مطلب در ذهن نویسنده: فقط کسانی قادر به رعایت سادگی در نوشتار خود هستن که دربارۀ چیزی که می‌نویسن، دچار ابهام و گنگی نباشن.
  3. تصور مخاطب واحد: نویسنده‌ای که هنگام نوشتن، مخاطبی آشنا رو تصور می‌کنه، طوری که انگار فقط برای او می‌نویسه، بدون اینکه سعی کنه و به خودش فشار بیاره قلمش روان، ساده، مهربون و صمیمی می‌شه.
  4. نوشتن برای شنیدن: نوشتار باید مرزهای باریک خودش رو با گفتار حفظ کنه، اما خوبه که پیوسته از لطایف، ظرایف، توانایی‌ها، شیوۀ واژه‌سازی، شگردهای زبانی و حتی لحن و موسیقی محاورۀ مردمی هم سود بُرد.
  5. مدیریت اطلاعات و صرفه‌جویی در داده‌ها: نویسنده نمی‌تونه در هر نوشته یا هر جمله، همۀ اونچه می‌دونه، در هم ادغام کنه و بنویسه.
  6. خودداری از فضل‌فروشی: برخی به‌اشتباه فکر می‌کنن که نباید به همون آسونی و راحتی که سخن می‌گن، قلم بزنن، چون به بی‌سوادی متهم می‌شن!
  7. اعتماد‌به‌نفس: به تجربه ثابت شده کسانی می‌تونن راحت و روان بنویسن که روح دلیری دارن.
  8. معناگرایی: برای ساده‌نویسی باید معناگرا بود، نه لفظ‌اندیش.

عوامل فنی و مهارت‌های قلمی برای ساده‌نویسی

شیوه‌های درست در جمله‌سازی و رعایت برخی نکات زبانی، در ساده‌نویسی بسیار مؤثرن. زبان، مانند دستگاه پیچیده‌ای هست که بهره‌وری از اون به آگاهی و تجربه نیاز داره. در پی، شماری از عادت‌های درست قلمی و بایسته‌های نوشتن میاد که برآیند اون‌ها ساده‌نویسی است؛ البته با تجدید این یادآوری که ساده‌نویسی همون اندازه که هنره، مهارته و مثل هر مهارت دیگه‌ای به تمرین، اهتمام، باورمندی و دلیری نیاز داره.

فصل چهارم: زیبانویسی

فصل پایانی کتاب هم مثل فصل دو نیازمند اون هست که برای درک بهتر، از روی خود کتاب خونده بشه؛ اما در ادامه به‌طور خلاصه به اون خواهیم پرداخت.

در مقدمۀ این فصل، مبنای خویش رو دربارۀ زیبانویسی و تفاوت اون با ادبی‌نویسی و انشاهای ادبی رو این‌گونه توضیح می‌ده: «زیبانویسی، معنا و دایره‌ای به‌شدت فراخ و دگرگون‌شونده داره. این دگرگونی، هم در عرض است و هم در طول؛ یعنی هم در هر ساحتی از ساحت‌های نوشتاری، زیبانویسی معنایی ویژه داره، و هم در هر دوره‌ای از دوران‌های تاریخی؛ اما اونچه زیبانویسی رو در متون علمی دشوار و گاه ناممکن می‌کنه، ضرورت پرهیز از افتادن به دام ادبی‌نویسی است. مقاله، کتاب و هر نوشتاری که صبغۀ علمی داره، به‌هیچ‌وجه نباید گرفتار زبان ادبی بشه، زیبایی در متن علمی، غیر از زیبایی در متن ادبی است.»

آرایه‌هایی که می‌شه در متون علمی از اون‌ها سود برد، باید زیرپوستی، ملایم و متناسب با حال و هوای علمی متن باشه، به همین دلیل است که گفتم زیبانویسی در مقالات و مقولات علمی، معنایی متفاوت داره و بسیار دشوارتر از زیبانویسی در متن ادبی است.

برای خرید این کتاب می‌توانید به انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب مراجعه کنید.

مشخصات کتاب:

  • عنوان فارسی: بهتر بنویسیم
  • نویسنده: رضا بابایی
  • شمارۀ چاپ: پنجم
  • نشر: دانشگاه ادیان و مذاهب
  • تعداد صفحات: ۳۰۴ صفحه
  • قیمت: ۳۵،۰۰۰ تومان

1)درر

2)ویراستاران

3)حسین قربانی

4)گیسوم

5)۳۰بوک

6)کتابخانه تخصصی ادبیات

7)خبرگزاری رسا

8)فردابوک

9)شهر کتاب آنلاین

10)آدینه بوک

11)شهر کتاب

12)دیجی کالا

13)سید حمید حیدری‌ثانی

پیوند کوتاه:https://www.nima.today/lv9rY

منابع   [ + ]

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *