ما آدم‌ها نمی‌می‌ریم؛ فقط خیلی طولانی می‌خوابیم…

به چیزی که انسان بهش اعتقاد قوی داره باور گفته می‌شه. به تکرار چندین‌بارۀ یک فکر، باور می‌گن.
افکارتون تو این جهان ارتعاشات و فرکانس‌هایی داره. یعنی باور رو می‌شه به شکل دیگه‌ای تعریف کرد؛ ارتعاشاتی که چندین‌بار تو ذهن انسان تکرار می‌شن، باورها رو تشکیل می‌دن. به بیان دیگه تکرار ارتعاشاتتون باورهاتون رو می‌سازه.
‌پدربزرگ من (پدر پدرم) هم واسه خودش به چیزهایی اعتقاد داشت. یکی از اون چیزها حسینیه بود. انقد به این موضوع باور داشت و واسش مهم بود که سال ۱۳۸۰ وقتی دید حسینیه درکه منبر نداره، رفت واسش یه #منبر خرید.
‌همون سال‌هایی که منبر رو برای حسینیه درکه خریده بود، تو جادۀ تهران-قزوین تصادف کرد و از دنیا رفت؛ محتویات داخل جیبش آغشته به خون شد و اون محتویات الان شده یادگاری.

محتویات جیب پدربزرگم

‌بعد ۱۵ سال از ماجرای خرید این منبر، صاحب نظرانِ حسینیه درکه با بهونه‌های مختلف این منبر رو کنار گذاشتن و دیگه ازش استفاده نکردن. بابامم تصمیم گرفت منبر رو ببره جایی که قدرش رو می‌دونن. بنابراین سال ۱۳۹۵ منبر رو از حسینیه درکه بار کامیون کرد و با تعدادی از دوست‌هاش منبر رو بردن امامزاده عبداللهِ پایین کولا (یه روستایی تو شهر ساری). روستایی که هنوزم که هنوزه بعد از گذشت سه چهار سال اهالیش از اینکه امامزاده‌شون منبر داره کلی خوشحال و قدردانن. البته ناگفته نمونه که پدربزرگم و پدرم نیازی به تشکر کسی نداشتن و ندارن چون اون‌ها واسه باورهاشون قدم برداشتن.

منبری که یادگاری پدربزرگم بود

‌‌من با وجود خاطراتش و اون منبر احساس نمی‌کنم که پدربزرگم فوت کرده، احساس می‌کنم خیلی طولانی خوابیده و زنده است و منتظره… منتظره تا ما هم کنارش بخوابیم…
‌فکر می‌کنین وقتی بمیرین چی همراهتونه؟ بعد از مرگتون، چه چیزی ازتون واسه بقیه یادگاری می‌مونه؟

پیوند کوتاه: https://www.nima.today/Il6LM

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *