چرا باید با آدم‌های مختلف حرف بزنیم؟ معجزه‌ای به اسم «گفت‌وگو»

حرف‌زدن خیلی سخت است. خیلی سخت‌تر از آن چیزی که بخواهید فکرش را بکنید. یکی از سخت‌ترین کارهای زندگی همین حرف‌زدن است. این‌قدر سخت است که من هم ترجیح می‌دهم به‌جای ضبط‌کردن صدا و تولید پادکست، بلاگ‌نویس باشم و بنویسم. البته اینکه در نوشتن تجربه و تخصص بیشتری در مقایسه با ضبط صدا دارم هم در این مسئله بی‌تأثیر نیست. حرف‌زدن این‌قدر سخت است که آدم‌های مختلف در صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی خود بخواهند به آن اعتراف کنند. محمدرضا کاووسی در توییتی نوشته بود: «حرف‌زدن سخته، باور کنید!» کاربر دیگری به اسم مه‌آلود نوشته: «ﮐﺎﺵ می‌شد ﻓﻘﻂ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ، ﺑﻌﺪ ﺁﺩﻣﺎ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﻔﻬﻤﻦ، ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺸﻨﻮﻥ، ﺣﺮﻑ‌ﺯﺩن ﺳﺨﺘﻪ ﯾﻪ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ!» اما همۀ این‌ها به آن معنا نیست که چون حرف‌زدن سخت است، نباید حرف بزنیم. آدم‌هایی بوده‌اند که سکوت کردند و سکوت‌کردن هم آن‌ها را اذیت کرده. کاربر خرگوش چوپون در صفحۀ توییتر خود نوشته: «حرف‌زدن سخته، حرف‌نزدن هم سخته، کلاً سخته!»

حرف‌زدن سخت است و حرف‌نزدن از آن هم سخت‌تر. نکتۀ مهم اینجاست که چه بگوییم؟ کی بگوییم؟ چطور بگوییم؟ با دانستن جواب‌ این سؤال‌ها حرف‌زدن خیلی راحت‌تر می‌شود. اما برای رسیدن به جواب این سؤال‌ها نیاز است که تمرین کنید.

یادم هست که زمانی آدم خیلی کم‌رویی بودم و نمی‌توانستم با آدم‌ها وارد گفت‌وگو شوم. اما تمرین کردم، روی خودم کار کردم و با خواندن کتاب‌های مرتبط با آداب معاشرت، خواندن مقالات دربارۀ زبان بدن و یواش‌یواش شروع‌کردن به حرف‌زدن با دوستانم و… کم‌کم توانستم با آدم‌ها حرف بزنم و وارد گفت‌وگو بشوم و از این گفت‌وگوها کلی چیز دیگر یاد بگیرم؛ کلی چیز دربارۀ زندگی، کار و حتی خود گفت‌وگوکردن. فهمیدم که کلمات عمق دارند و باید در انتخابشان دقت کنم. فهمیدم با حرف‌زدن می‌شود با افرادی ارتباط گرفت و از تجربیاتشان بهره برد که شاید در خواب هم نمی‌توانستم آن‌ها را ببینم.

معمولاً زمانی که یک گفت‌وگو با حرف‌زدن آغاز می‌شود، حفظ و ادامه‌دادن آن راحت است. اما برای بیشتر ما آغاز گفت‌وگو سخت‌ترین بخش ماجراست. یادگیری و کسب مهارت‌های گفت‌وگو، کلید حل این مشکل است. برای رسیدن به این مهارت‌ها باید مثل من وقت بگذارید و از منابع دردسترس استفاده کنید. منابع زیر به من در یادگیری حرف‌زدن و چطور حرف‌زدن کمک بسیاری کردند. مابقی منابع را هم می‌توانید با استفاده از موتورهای جست‌وجو پیدا کنید. اما یادتان نرود که هیچ‌چیزی مثل مطالعه و تمرین نمی‌تواند روی حرفه‌ای‌حرف‌زدن شما تأثیرگذار باشد.

خوب‌حرف‌زدن، یک هنر است!

به اعتقاد من خوب‌حرف‌زدن هنر و مهارتی بسیار ضروری در زندگی است. خیلی از ارتباطاتی که الان دارم، موفقیت‌هایی که به دست آورده‌ام و… به‌خاطر همین نوع حرف‌زدن من شکل گرفته. قدرتی که نمی‌شود آن را دست‌کم گرفت. خیلی‌‌وقت‌ها در حال حرف‌زدن با کسی هستید و بین حرف‌هایتان ایده‌ای تازه، راه‌حلی کاربردی و… در ذهنتان جرقه می‌زند. حرف‌زدن باعث می‌شود شما به دیگران معرفی بشوید؛ به افرادی که می‌توانند همکار، دوست، کارفرما، کارمند یا شریک شما باشند. بدون حرف‌زدن، ساخت ارتباطات اجتماعی، راه‌اندازی کسب‌وکار جدید یا پیشرفت و گسترش کارتان و نیز گسترده‌ترکردن دایرۀ سرمایه‌های اجتماعی‌تان بسیار سخت خواهد بود.

جالب است بدانید که ایدۀ خیلی از استارتاپ‌ها از همین حرف‌زدن‌ها شکل گرفته و خیلی از آدم‌هایی که امروز تیم شده‌اند و کنار هم کار می‌کنند، کار خود را از همین حرف‌زدن‌ها و شناخت بیشترشان از همدیگر شروع کرده‌اند. برای مثال سعید و مسعود مشهدی که هر دو ساکن مشهد بودند، در رویداد «همفکر» که در تهران برگزار می‌شد با محمدمهدی باریده آشنا شدند و حاصل این آشنایی، راه‌اندازی استارتاپی به نام پی‌پینگ است.

اثربخش حرف بزنیم!

خوب‌حرف‌زدن یعنی یادگیری مهارت‌های مکالمه‌ای و سخن‌پردازی که تصویر شخصی و حرفه‌ای شما را نزد دیگران بهبود می‌بخشد و می‌تواند روی پرسونال‌برندینگ شما هم تأثیر‌گذار باشد. حرف‌زدن مانند جاده‌ای دوطرفه است؛ یعنی شما حرفی می‌زنید و در مقابل، حرفی می‌شنوید و هرچقدر این گفت‌وگو عمیق‌تر باشد، طرفین گفت‌وگو بیشتر از همدیگر بهره می‌برند.

زیاد‌حرف‌زدن خیلی خوب است؛ اما پرحرفی اصلاً خوب نیست. اینکه بدانید چه زمانی چه چیزی بگویید، هوشمندی و زیرکی شما را می‌رساند. همین موضوع می‌تواند باعث تمایز شما از بقیه بشود. این نکتۀ مهمی است که حضرت حافظ هم به آن اشاره می‌کند و می‌گوید: «هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد.»

به‌موقع حرف‌زدن خوب است؛ اما باید به حرفی که می‌زنید ایمان داشته باشید و صرفاً از روی هوا حرفی نزنید که شنوندۀ شما حس کند حرف‌های شما بی‌پایه و اساس است. برای حرف خودتان ارزش قائل باشید؛ چراکه این نکته از به‌موقع حرف‌زدن هم مهم‌تر است.

اینکه بخواهید صرفاً حرفی زده باشید هم خوب نیست؛ چون فقط وقت خود و طرف مقابلتان را تلف می‌کنید. اینکه بتوانید از حرف‌زدن، گفت‌وگویی سازنده خلق کنید و از آن گفت‌وگوی سازنده خروجی داشته باشید، کار ارزشمندی است. خروجی گفت‌وگوها می‌تواند روی زندگی شما تأثیر چشم‌گیری بگذارد. قدرت گفت‌وگوها را دست‌کم نگیرید.

شاهین کلانتری در کتاب چرا باید زیادتر حرف بزنیم؟ خود می‌نویسد:

«گوش‌دادن متضاد صحبت‌کردن نیست، منتظرماندن متضاد آن است؛ اینکه وقتی طرف مقابل حرف می‌زند فقط به جواب‌هایی که می‌خواهیم بدهیم فکر کنیم. شاید ثمرۀ ساعت‌ها حرف‌زدن فقط یک ایده باشد، ولی همان یک ایده می‌تواند زندگی ما را برای همیشه دگرگون کند. انگار موقع حرف‌زدن استدلال‌هایم قوت بیشتری می‌گیرند، می‌توانم از ایده‌هایی که در ذهنم دارم بهتر دفاع کنم و سرعت فکرکردنم بالاتر می‌رود.»

یادتان نرود که در گفت‌وگوهایی که با آدم‌ها شکل می‌دهید، علاوه بر اینکه باید خوب حرف بزنید، خوب‌گوش‌کردن را هم باید بلد باشید.

پیرو همین صحبت‌ها به سراغ نیما اکبرپور (مجری و برنامه‌ساز) رفتم و دربارۀ تأثیر گفت‌وگو با کارآفرینان، پژوهشگران و دانشمندان بر افزایش خلاقیت و ایده‌پردازی، گفت‌وگویی کردم. نیما به‌خاطر نوع کار و سبک زندگی‌اش، زیاد به مسافرت می‌رود و در این سفرهای کاری از دانشگاه‌ها و شرکت‌های معروف گرفته تا نمایشگاه‌ها و همایش‌های مختلف را بازدید می‌کند. او با کارآفرینان، محققان، مخترعان، دانشمندان و هنرمندان متعدد دربارۀ دیدگاه و دستاوردهایشان گفت‌وگو می‌کند. شاید برای شما جالب باشد که بدانید به‌خاطر ماهیت کار خود، زودتر از خیلی آدم‌های دیگر با تکنولوژی‌های فناوری‌های روز دنیا برخورد می‌کند.

نمایشگاه مطبوعات، ۱۸ آبان ۱۳۸۶

نام نیما اکبرپور با تکنولوژی و اطلاعات مربوط به تکنولوژی گره خورده و عجین شده است. کمتر کسی را در این حوزه می‌توان یافت که نیما اکبرپور را نشناسد. نیما استراتژیست ایده، کارشناس و مشاور حوزۀ فناوری و رسانه و در حال حاضر هم مجری برنامه کلیک در بی‌بی‌سی است.

نیما اکبرپور در ۶اسفند۱۳۵۳ در لاهیجان متولد شده است. او تا ۲۵سالگی در شهر لاهیجان زندگی می‌کرد. مدرک کارشناسی‌اش را در دانشگاه آزاد اسلامی لاهیجان در رشتۀ مهندسی کامپیوتر (گرایش نرم‌افزار) گرفت. پس از گرفتن کارشناسی به تهران نقل مکان کرد. نیما در فاز یک شهرک اکباتان کافی‌نتی به اسم «ماتریس» را راه‌اندازی کرد.

او از بلاگ‌نویسان قدیمی بلاگستان فارسی است. بلاگ شخصی او عصیان نام دارد که قبلاً با آدرس دیگری در دسترس بود. دلیل اصلی این مهاجرت، فیلترشدن آدرس قبلی است که پس‌از پیوستن به بی‌بی‌سی، دامین بلاگ جدیدش هم فیلتر شد. به‌جرئت می‌توان گفت زمانی که نیما بلاگ‌نویسی را شروع کرد، تعداد بلاگ‌های فارسی به پنجاه تا هم نمی‌رسید. به‌علاوه اگر دوست داشتید می‌توانید او را در لینکدین، توییتر و اینستاگرام دنبال کنید.

پس از گذشت یک‌و‌نیم سال از فعالیت در کافی‌نتش، شرکت طراحی سایت و میزبانی وب گردون را با یکی دیگر از بلاگ‌نویسان راه‌اندازی کرد؛ اما بعد از مدتی از وب گردون هم بیرون آمد. دست‌به‌قلم‌شدن و نوشتن را به‌طور جدی و رسمی با همین بلاگش آغاز کرد و در هفته‌نامۀ چلچراغ ادامه داد. آن زمان‌ها یواش‌یواش نوشتن دربارۀ فناوری را شروع کرد که در روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و مطبوعات از آن‌ها استفاده می‌شد. هم‌زمان با این فعالیت‌ها دوره‌های آنلاین خبرنگاری را می‌گذراند و نوشتن خود را نیز ادامه می‌داد. همچنین او سابقۀ کار در ماهنامۀ دنیای کامپیوتر و ارتباطات، خبرگزاری سینا، روزنامۀ هدف و اقتصاد و… را در کارنامۀ خود دارد.

نهایتاً در ۲۱شهریور۱۳۸۷ از ایران خارج شد و پیش از راه‌اندازی تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی به این رسانه پیوست و تاکنون فعالیت خود را در آنجا ادامه داده است.

نیما اکبرپور در حال آزمایش صندلی‌های خودران شرکت خودروسازی نیسان
  1. چه چیزی باعث شد به دنیای تکنولوژی جذب شوی؟ آن باوری که در شما از همه قوی‌تر بود و باعث موفقیتتان شد، چه بود؟

نمی‌توانم بگویم که علت یا عامل خاصی من را به سمت فناوری کشاند. فکر می‌کنم یک حس درونی است؛ یعنی از آن دست چیزهایی که از کودکی با آدم همراه می‌شود؛ کنجکاوی دربارۀ کارکرد هر سیستم یا چیز منظم و… . اینکه مثلاً پنج‌ساله باشی و ساعت رومیزی خانۀ مادر‌بزرگت که مرغ روی صفحه‌اش با هر ثانیه به زمین نوک می‌زند، برای تو جذاب باشد، یک چیز ذاتی است. می‌توانی ساعت‌ها به آن خیره شوی، تا شاید از آن سر در بیاوری. اگر چنین علاقه‌مندی‌هایی داشته باشی، ناخودآگاه به یکی از شاخه‌های فناوری یا علم کشیده می‌شوی.

درمورد من هم چنین چیزهایی باعث شد که اول شروع کنم به باز‌کردن قطعات اسباب‌بازی‌هایم و بعد هم این اسباب‌بازی‌ها از ماشین کوکی تغییر کرد به ساعت و چراغ مطالعه و گوشی تلفن و… . رفتم سراغ این چیزها که از هم بازشان کنم. دوران راهنمایی با یکی دو تا از دوستانم در زیرزمین خانه کارگاه درست کردیم. بخت یارم بود که پدربزرگم مغازۀ ابزار و یراق داشت و می‌شد یک جعبه‌ابزار کامل جور کرد که همه‌جور آچار و حتی هویه‌برقی هم در آن بود. خب همچین فضایی در کنار کتاب‌های علمی و تخیلی شخصیت آدم را کم‌کم طوری شکل می‌دهد که شد شالودۀ من.

دربارۀ موفقیت، راستش خودم را موفق نمی‌دانم یا بهتر بگویم، به‌اندازۀ کافی موفق نمی‌دانم؛ اما باوری که شاید در موفقیت نسبی من تأثیر گذاشته این است که اتفاقات بد و شکست‌های زندگی لزوماً بد نیست. چه‌بسا اگر این اتفاقات بد در زندگی نیفتد و راه تو را عوض نکند، به مسیر بهتری نروی. سال‌ها بعد اگر به مسیری که آمدی نگاه کنی، به خود می‌گویی اگر آن اتفاق تلخ یا فلان شکست در زندگی‌ام نبود، من اصلاً اینجا نبودم.

  1. معمولاً سر صحبت را چطور با افراد باز می‌کنی؟ از چه تکنیک‌هایی برای آب‌کردن یخ طرف مقابل (Icebreaking) استفاده می‌کنی؟

راستش استراتژی خاصی برای باز‌کردن سر صحبت ندارم. خود‌به‌خود پیش می‌آید. آن‌قدری که اصلاً نمی‌فهمم چطور اتفاق افتاد و شروع شد. شاید هم بقیه سر صحبت را با من باز می‌کنند. اما واقعیت ماجرا این است که هیچ محاسبۀ از پیش تعیین‌شده‌ای ندارم. الان که به این سؤال فکر می‌کنم، می‌بینم که از نظر آماری، بیشتر اوقات همه‌چیز با یک سؤال شروع می‌شود. برای مثال: «می‌شه توضیح بدی این وسیله چطور کار می‌کنه؟»

  1. چرا در برنامه‌ها و صحبت‌های تو کمتر دربارۀ برودکستینگ و فناوری‌های تلویزیونی دیجیتال می‌بینیم و می‌شنویم؟ این سؤال را می‌شود با هر فناوری دیگری هم جایگزین کرد. اینکه چرا درزمینۀ گیم یا فضا یا معرفی ابزار و اپ کمتر در برنامه‌های تو صحبتی هست.

این‌طور نیست که سراغ آن نرویم. موضوعات علمی و فناوری این‌قدر متنوع هستند که فکر می‌کنم حتی این ظرفیت وجود دارد یک کانال تلویزیونی ۲۴ساعته درست شود تا موضوعات و نمایشگاه‌ها و دستاوردهای علمی و فناوری را پوشش دهد.

  1. چه کارهایی انجام می‌دهی که در حرفۀ کاری خود به تکرار نیفتی؟

اگر منظور تو حوزۀ فناوری است که باید بگویم فناوری اساساً و ذاتاً ماهیت غیرتکراری دارد؛ یعنی ممکن نیست گوشه‌ای از این بقچه را باز کنی و یک چیز تکراری ببینی. به نظر من بخش‌هایی از دنیای فناوری دارد کم‌کم به عقب رانده می‌شود و به یک چیز معمولی تبدیل می‌شود. برای مثال گوشی‌های تلفن دیگر برای خود من چیز هیجان‌انگیزی ندارند. پیشرفت عجیبی در نسخه‌های جدید گوشی نمی‌بینیم. گوشی‌های جدیدی که به بازار می‌آیند تحول عجیبی در مقایسه با نسخه‌های قبلی خود ندارند؛ درحالی‌که مثلاً هفت سال پیش هر گوشی در مقایسه با نسخۀ قبل خود حداقل یک چیز هیجان‌انگیز جدید داشت. من به‌تدریج فاصله‌ام را با این بخش‌های فناوری زیاد می‌کنم و شاید این مسئله است که باعث می‌شود سراغ بخش‌های تازه‌تر و هیجان‌انگیزتر این دنیا بروم و باز شاید همین است که باعث می‌شود به ورطۀ تکرار نیفتم.

  1. معمولاً برای پرورش قوۀ تخیل و ایده‌پردازی چه کارهایی می‌کنی؟

معتقدم روش حل یک مشکل می‌تواند در حل مشکلات دیگر هم کاربرد داشته باشد. مثلاً اگر در فروشگاهی یک صابون، یک حوله و یک عطر را در یک سبد بگذارند و به مناسبت روز مادر، با قیمتی پایین‌تر از تک‌فروشیِ هریک عرضه کنند، احتمالاً راه‌حلی برای افزایش فروش این سه قلم جنس خواهد بود. اگر این روش را برای فروش خدمات دیگر هم به کار ببریم، احتمالاً به افزایش فروش آن‌ها هم منجر بشود. من برای ایده‌پردازی از این روش استفاده می‌کنم. یعنی اگر قرار باشد برای یک مشکل راه‌حلی ارائه بدهم، در دنیاهای دیگر و کانسپت‌های متفاوت به دنبال مشکلات مشابه می‌گردم تا ببینم آنجا چه راه‌حلی ارائه شده که شاید در این مشکل هم اثربخش باشد.

البته در دو دهۀ اخیر که درگیر اخبار تکنولوژی و فناوری‌های روز بودم و مرتباً به دانشگاه‌ها، شرکت‌های پیشرو در فناوری و نمایشگاه‌های مختلف می‌رفتم، ناخودآگاه از هرکدام از فناوری‌ها، کمی دانش در من ته‌نشین شده. طبیعی است که گردآوری انبوه این داده‌ها و راه‌حل‌ها برای مشکلات متعدد در ذهنم، کمک می‌کند که درصورت لزوم ترکیبشان کنم یا در جایی دیگر و در کانسپتی متفاوت از آن‌ها استفاده کنم.

  1. گفت‌وگوهایی که با افراد مختلف و تأثیرگذار می‌کنی، چقدر روی خودت تأثیر می‌گذارد؟

پاسخ این سؤال را یک جورهایی باید ادامۀ پاسخ قبلی در نظر گرفت. با این پیوست که نمی‌توانم رکود را در خودم تصور کنم و بپذیرم. در هر لحظه فکر می‌کنم که باید کاری انجام بدهم، چیزی ببینم یا بخوانم، نکته‌ای را کشف کنم و درنهایت ذهن در چنین مواقعی، به‌طور ناخودآگاه مشغول ایده‌پردازی می‌شود. آن‌وقت اگر در خیابان هم راه بروی، ناخودآگاه هم مشکلات بیشتری به چشم تو می‌آید و هم به راه‌حلشان فکر می‌کنی.

  1. از گفت‌وگو با افراد مشهور و تأثیرگذار چه چیزی یاد می‌گیری؟

این فوق‌العاده است که می‌توانی با کلی انسان پرتلاش و نابغه و خاص، حتی برای مدتی کوتاه صحبت کنی. بیشتر از هر چیز می‌توان از راه‌حل‌هایی بهره برد که این افراد تأثیرگذار در زندگی خود استفاده کرده‌اند. وقتی آدم از کتابی خوب نکته‌ای یاد می‌گیرد، گفت‌وگو با مشاهیر و تأثیرگذاران که جای خود دارد. همین که با هر گفت‌وگو حداقل یک بار یک «آهااااان» به مغزت خطور می‌کند، یعنی چیز جدیدی یاد گرفتی. این اتفاق به‌طور روزمره برای آدم نمی‌افتد. همیشه این‌طور نیست که در اتوبوس کنار یکی بنشینی و بتوانی سر صحبت را با او باز کنی و درنهایت بعد از شنیدن حرف‌های او یک «آهان» در جیب خود داشته باشی. اما وقتی با یک فرد خاص حرف بزنی، حتماً یکی از این «آهان»ها را با خودت به خانه می‌بری.

  1. آیا کمپانی‌ها یا افراد موفق همیشه بهترین خودشان را در هر لحظه ارائه می‌دهند و بعد با خلاقیتشان در موقعیت بعدی ورژن بهتری از خود خواهند بود یا نه، بسته به شرایط، کیفیت و سطح ارائه را تعیین می‌کنند؟ این می‌تواند رویکردی در سطح یک شخص یا یک کمپانی مطرح باشد.

سؤال سختی است و من نمی‌توانم دقیق به آن پاسخ بدهم. اما این را می‌دانم که شرکت‌ها و افراد موفق در هر سطحی که باشند مثل هر کسب‌وکار دیگری معمولاً تلاش می‌کنند شکست‌هایشان را به رخ نکشند و اساساً در مقابل یک خبرنگار حوزۀ مرتبط ضعفی را آشکار کنند. اما در این میان کسانی هستند که به‌اصطلاح سوتی می‌دهند. به‌خصوص وقتی که با روابط عمومی یک شرکت موفق اما تازه‌کار طرف هستی، احتمال آن بیشتر است. خیلی‌وقت‌ها فرد مورد نظر اگر کمی به چالش کشیده شود کم می‌آورد؛ به‌ویژه اگر به موضوع مسلط نباشد. خیلی از این افراد خودشان را برای یک ارائۀ خوب آماده می‌کنند؛ اما واقعیت این است که یک سری متن و اسلاید را حفظ کرده‌اند و یک خبرنگار، اگر خبره باشد، می‌تواند به‌راحتی با چند سؤال طرف را به تته‌پته بیندازد و آنجاست که آن برند ممکن است بدجور به زمین بخورد. پس این‌طور نیست که فکر کنیم فلان شرکت همیشه بهترین را در لحظه ارائه می‌دهد. دیده‌ایم که شرکت‌های بزرگ گاهی در رویدادهای زنده هم خرابکاری می‌کنند و چیزی که مدت‌ها روی آن کار کرده‌اند و قرار بوده آزمایش شود، کار نمی‌کند و مضحکه می‌شوند.

برای جلوگیری از همین سوتی‌ها برخی مدیران به‌منظور کسب مهارت در انجام مصاحبه دوره‌هایی را می‌گذرانند تا با فن مصاحبه آشنا شوند. در این دوره‌ها یاد می‌گیرند چگونه به پرسش‌ها پاسخ دهند، به دوربین یا خبرنگار نگاه کنند و خیلی از جزئیات دیگر را نیز رعایت کنند تا رشتۀ مصاحبه از دستشان در نرود و فاجعۀ خبری پیش نیاید.

  1. فکر می‌کنی اول‌بودن چقدر در شکست یا پیروزی محصول یا سرویسی جدید سهم دارد؟ نظریه‌ای هست که می‌گوید دوم‌بودن بهتر است؛ زیرا اولی راه را رفته، جاده صاف است، مردم هم آمادۀ پذیرش، خسته‌ و بی‌رمق هستند. در چنین وضعیتی دومی آمده زمین آماده را کاشته و درو کرده. نمونه‌های آن هم زیاد است؛ مثل تبلت (مایکروسافت ساخت، اپل برد)، موتور جست‌وجو (یاهو می‌شود گفت ساخت، گوگل برد) و… .

تجربۀ من نشان داده اول‌بودن خیلی خیلی مهم است، اما تضمینی نیست که در جایگاه اول، همیشه موفق باشی. الان دو مثال به ذهنم آمد که نظریۀ دوم‌بودن را درست‌تر می‌داند. اورکات قبل از فیس‌بوک و هیپستاماتیک (Hipstamatic) قبل از اینستاگرام اول بودند، اما موفق‌ نشدند.

  1. فکر می‌کنی علومی که از آن‌ها صحبت می‌کنی طی چند سال آینده به ایران برسند؟

واقعیت ماجرا این است که ما در ایران خیلی از دنیا عقب افتاده‌ایم. به نظر من چندین دهه از تولید علم عقب هستیم. به‌عنوان «مصرف‌کنندۀ فناوری» در برخی از زمینه‌ها، تجربه‌های مشابه یک مصرف‌کننده در نقاط دیگر دنیا را داریم؛ اما در حوزۀ «تولید»، خیر.

مثالی می‌زنم: دو سال پیش در توکیو با کنسرسیومی متشکل از خودروسازان عمده برخورد کردم که به دنبال راه‌اندازی سامانه‌ای خاصی، با همکاری هم بودند. در این سامانه خودروها در آیندۀ نزدیک به شیوه‌ای تولید می‌شوند که بتوانند هنگام حرکت، تمام محیط اطراف را به‌صورت ۳۶۰درجه اسکن کنند تا همۀ این داده‌ها در یک نقطه گردآوری و پردازش شود. از حاصل این پردازش، همۀ خودروها استفاده می‌کنند. شما در نظر بگیر که سوار یکی از این خودروها هستی و مثلاً یک سطل زباله در خیابان چپ می‌شود. خودروی شما تغییرات لحظه‌ای خیابان، ازجمله همین واژگون‌شدن سطل را ثبت می‌کند و به مرکز می‌فرستد. خودروی بعدی که می‌خواهد وارد این خیابان بشود، چون به همین سامانه وصل است، می‌داند که این سطل آنجاست؛ بنابراین از آن دوری می‌کند. این سامانه تحولی بزرگ در خودران‌ها خواهد بود. اما ما در ایران کجای این معادلات هستیم؟

متأسفانه هر داده‌ای در ایران امنیتی محسوب می‌شود. شما اگر بخواهی خروجی استانداردی از برنامۀ حرکت قطارها در متروی تهران داشته باشی، باید درگیر چه چیزهایی بشوی؟ داده‌ای به این سادگی، روی مسیریاب گوگل نیست. چرا؟ اول به‌خاطر وضعیت ایران در دنیا و تحریم‌ها و فیلترها و بعد اینکه از داخل هم این نگرانی وجود دارد که اطلاعات حساس ما می‌افتد دست گوگل. برای همین باید سامانۀ خودمان را داشته باشیم. همین را بگیر و برو تا آخر. چطور می‌شود انتظار داشت این علوم و این فناوری‌هایی که در کلیک می‌بینیم به ایران برسند؟ با این وضع یا نمی‌رسند یا ناقص می‌رسند.

  1. این حرف‌ها که ما در تکنولوژی هشتاد سال، حال کمی بیشتر یا کمتر، از بقیۀ دنیا عقب‌ هستیم چقدر درست است و چه چیز‌هایی می‌تواند به‌عنوان کاتالیزور، به ما درزمینۀ پیشرفتِ تکنولوژی کمک کند؟

نمی‌توانم بگویم دقیقاً چند سال عقب هستیم، اما چند دهه را مطمئن هستم. این براساس مشاهدات من است، نه بررسی آماری دقیق. کاتالیزور خالی که به درد نمی‌خورد. شما باید برای هر واکنش شیمیایی، اول بستر مناسب آن را آماده کنی و بعد کاتالیزور را بیفزایی.

اینکه چه چیزی می‌تواند به‌عنوان کاتالیزور عمل کند، قطعاً ارتباط بدون مشکل با دنیاست. یک کشورِ از نظر اقتصادی آرام و در ارتباط و صلح با جهان است که بستر مناسبی است برای جذب سرمایه. فقط در‌صورتی‌که روی علوم، سرمایۀ کافی و بدون وابستگی به قدرت گذاشته بشود و زیست‌بوم مناسب شکل بگیرد، می‌شود امیدوار بود که آن واکنش صورت پذیرد. به عبارت ساده‌تر باید همه‌چیز آرام باشد. بعد پول بیاید و از مراکز تحقیق و توسعه حمایت کند تا رابطۀ مناسبی بین صنعت و دانشگاه شکل بگیرد و در نهایت از آن علم برای پیشبرد فنون و صنعت و بازگشت سرمایه استفاده شود. به نظر من شرایط و شیوۀ مدیریتی فعلی فاصلۀ زیادی دارد با آنچه در دنیا و در کشورهای پیشرفته در حال انجام است.

  1. فکر می‌کنی منابع انرژی در سال‌های آینده از کجا تأمین خواهد شد؟

فکر می‌کنم دنیا مجبور است به‌سوی انرژی‌های پاک برود. بحث این نیست که منابع فسیلی رو به پایان است. مسئله این است که با روند فعلی، این سیاره محکوم به فناست. این اجبار باعث خواهد شد تولید انرژی از منابع پاک که شاید الان چندان به‌صرفه نیست، به‌صرفه شود. تصور من این است که استفاده از انرژی خورشیدی و بادی به‌مراتب بیشتر خواهد شد. روش‌های دیگر هم همچنان در حال توسعه هستند. تولید انرژی از گرمای زمین و حرکت امواج آب، همین حالا هم عملی شده است. شاید منابع انرژی‌های سرگردان طبیعی مثل مهار صاعقه و رعد و برق هم در آینده موضوعی عادی بشود. در وسایل نقلیه، به‌سرعت به سمت برقی‌شدن پیش می‌رویم. الان رقابت بر سر این است که باتری بهتر و پرظرفیت‌تری تولید شود.

  1. کدام تکنولوژی تابه‌حال بیش از همه تو را ترسانده؟ تکنولوژی‌ای که ممکن است آیندۀ ترسناکی داشته باشد.

هوش مصنوعی، اینکه درنهایت تبدیل شویم به بردۀ ماشین‌ها و روبوت‌ها و نوعی ابرهوش مصنوعی به وجود بیاید که برای بقای خودش، نسل بشر را تحت کنترل بگیرد. شبیه چیزی که در فیلم‌ها و سریال‌های تخیلی یا آینده‌نگرانه می‌بینیم. این مسئله من را می‌ترساند.

از طرفی فکر می‌کنم ما به‌عنوان بشر حامل موقت هوش هستیم و همان‌طورکه آن را از پسرعموها و دخترخاله‌های میمون‌ خود گرفتیم، باید دست به دست برسانیم به حامل بعدی. شاید ماشینی که ساختیم، باید هوش بشر را بگیرد و به مرحلۀ بعدی ببرد. نمی‌دانم!

  1. ابزار productivity مورد علاقۀ شما چیست؟

علاقه و تعصب خاصی به یک ابزار ندارم. بسته به کارآمدی ابزار، اگر جایی نتوانم از آن جواب بگیرم، به‌سرعت آن را عوض می‌کنم و اگر در این راه پلتفرمم را هم کلاً عوض کنم، واقعاً خیالی نیست.

  1. اوقات فراغت خود را کجا سر می‌کنی؟ اگر در اینترنت هستی، معمولاً به چه سایت‌ها و شبکه‌ها و… سر می‌زنی؟

من کم می‌خوابم. شاید ۵ یا ۶ ساعت در شبانه‌روز. فقط یک روز در هفته را کمی بیشتر، یعنی حدود ۸ ساعت می‌خوابم. بنابراین اوقات زیادی را دارم که سر کار نیستم و آن اوقات آن‌قدری زیاد هستند که برنامه‌ریزی کنم و موضوع دیگری را به‌طور جدی دنبال کنم. با‌این‌حال اوقات فراغت دیگرم بعد از این مسائل اصلی را به تماشای فیلم و سریال یا مطالعه اختصاص می‌دهم. در یکی دو سال اخیر زمان مناسبی را برای آموزش و افزایش دانش خودم در حوزۀ سینما صرف کردم.

  1. اگر تمام ثروت خود را از دست بدهید چه می‌کنید؟ چقدر طول می‌کشد دوباره همۀ آن را جمع کنید؟

اگر منظور از ثروت، مال و اموال باشد، چیز خاصی ندارم. هرچند از‌دست‌دادن همین خرت و پرت‌ها می‌تواند کیفیت زندگی را عوض کند، اما خب فکر نمی‌کنم چندان مشکل باشد که دوباره از اول شروع کنم و به کیفیت فعلی برسم.

اما جدای از اموال، این اعتبار شخصی من است که ثروت من محسوب می‌شود و ازدست‌دادن و بازیابی آن بسیار مشکل خواهد بود.

  1. پنج سال دیگر کجای زندگی‌ هستی؟ یکی از کارهای مهمی که دوست داری در آینده انجام بدهی، چیست؟

مطمئنم پنج سال دیگر با وضعیت فعلی متفاوت خواهم بود. یا مرحله‌ای جلو می‌روم یا چالش تازه‌ای را انتخاب می‌کنم. فعلاً دارم فیلم‌سازی را امتحان می‌کنم و یک فیلم کوتاه داستانی دارم که در چند ماه آینده آماده می‌شود. بستگی دارد بازخوردی که از آن می‌گیرم در چه اندازه و کیفیتی باشد. شاید سینما را کمی جدی‌تر ادامه بدهم و آن را به‌عنوان چالش جدید انتخاب کنم. یکی از کارهای مهمی که دوست دارم در آینده انجام دهم، ساخت یک فیلم بلند سینمایی است. البته هنوز تصمیم قطعی نگرفتم؛ اما خب این یکی از کارهای مهمی است که در ذهن دارم. شاید چند تا از ایده‌هایی را که فکر می‌کنم موفق می‌شود عملی کردم. یک استارتاپ؟ شاید! کسی چه می‌داند.

1)ToughNickel

2)فن سخن

3)آموزش بیان و سخنوری

4)بیشتر از یک ن ۱

5)بیشتر از یک ن ۲

6)برترین‌ها

7)سحر شاکر

8)چطور ۱

9)چطور ۲

پیوند کوتاه: https://www.nima.today/mJP3n

منابع   [ + ]

۳ دیدگاه

  1. با درود
    سپاس از زحمتی که کشیدی و همچنین از نیمای عزیز که به سوالات پاسخ داد
    واقعا عاشق گردشگری فناوری (واژه ای که الان به ذهنم رسید و میتونه یه استارت آپ باشه در زمینه توریسم و گردشگری که نشنیده ام جایی باشه) هستم و دوست دارم همیشه درجریان آخرین اخبار فناوری باشم برای همین به برنامه کلیک هم علاقه خاصی دارم
    همیشه موفق باشید

  2. نیمای عزیز من امروز با بلاگت اشناشدم و واقعا از این پستت لذت بردم و حتما سایتت رو دنبال میکنم ، موفق و پیروز باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *