چرا خلاصه‌برداری از کتاب‌ها را منتشر می‌کنم؟

چرا-خلاصه-برداری-از-کتاب-ها-را-منتشر-می-کنم

مدتی پیش چند جلد کتاب در حوزۀ کسب‌وکار گرفتم. بعد که خواندن کتاب‌ها و خلاصه‌برداری‌ از آن‌ها را با مدل نقشۀ ذهنی شروع کردم، گفتم خوب است این خلاصه کتاب‌ها را به‌صورت پادکست، با عنوان «برداشت خوانی» منتشر کنم.

اگر بخواهم خیلی خلاصه توضیح بدهم که برداشت خوانی چیست، باید بگویم که پادکست برداشت خوانی جایگزین کتاب‌خواندن نیست، بلکه روشی است که با آن می‌توانید کتاب‌ها را بررسی کنید و با دید بازتری تصمیم بگیرید که چه کتابی را بخوانید. من با دو هدف اصلی برداشت‌های شخصی‌ام از کتاب‌ها را خلاصه می‌کنم: اول اینکه کسانی که کتاب می‌خوانند دیدی کلی درباره اینکه کلیت کتاب چیست و می‌خواهد دربارۀ چی صحبت کند به دست بیاورند. دوم اینکه کسانی که کتاب نمی‌خوانند حداقل با فحوای کلی برخی کتاب‌ها بیشتر آشنا بشوند.

اولین کتابی که برای خلاصه‌برداری انتخاب کردم کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» بود. اما قبل از شروع به خودم گفتم خوب است جستجویی در گوگل بکنم و ببینم خلاصه‌‌ای از این کتاب وجود دارد یا نه و اگر وجود دارد، چطوری خلاصه‌برداری شده است.

نتایج جالبی از جستجوهایم به دست آوردم. تصمیم گرفتم این تجربیات و نتایج را به اشتراک بگذارم. مثلاً وقتی عبارت «خلاصه کتاب» را به علاوۀ اسم کتابی جستجو می‌کنید، معمولاً اولین لینک مربوط به خود آن انتشاراتی است که کتاب را چاپ کرده است. وقتی به آن لینک مراجعه می‌کنید، می‌بینید که توضیحات انتشارات به شکلی نوشته شده که مخاطب را به خرید و خواندن آن کتاب ترغیب کند.

بعد از لینک اول که برای انتشارات کتاب است، سایر لینک‌ها به دو دستۀ کلی تقسیم می‌شوند:

  1. خلاصه‌کتاب‌های واقعی: تعداد خیلی کمی سایت وجود دارد که به‌ معنای واقعی کتابی را خلاصه‌برداری و منتشر کرده‌اند.
  2. خلاصه‌کتاب‌های غیرواقعی: تعداد خیلی زیادی سایت وجود دارد که اصولاً خلاصه کتاب‌ها نیستند. سایت‌های این دسته بیشتر جنبۀ رپورتاژ، تبلیغات یا دریافت ترافیک از طریق سئو دارند. این سایت‌ها همان توضیحاتی را که انتشارات دربارۀ کتاب منتشر کرده برمی‌دارند و با کمی تغییر، دوباره منتشر می‌کنند.

تکلیف دستۀ اول که مشخص است؛ اما نکتۀ جالبی درباره خلاصه‌برداری از کتاب وجود دارد؛ آن هم اینکه برای خلاصه‌برداری کتاب، اصول و قاعدۀ خاصی وجود ندارد؛ یعنی اگر من امروز کتابی را بخوانم و خلاصه‌برداری کنم، به یک شکلی خلاصه‌برداری می‌کنم و اگر همان کتاب را سال دیگر خلاصه‌برداری کنم، به شکل دیگری خلاصه‌برداری می‌کنم. چون در این یک‌ سال اطلاعات و دانش من به‌خاطر گوش‌کردن پادکست‌ها، خواندن کتاب‌ها، هم‌صحبتی با آدم‌ها و… افزایش و گاه تغییر پیدا کرده است.

 حالا شاید از خودتان بپرسید: «این دستۀ دوم چرا این کار را می‌کنند؟» به نظر من این دستۀ دوم به یک دلیل اصلی این کار را انجام می‌دهند و آن هم اینکه: «خلاصه‌برداری کار دشواری است». خلاصه‌کتاب به بیان ساده یعنی خلاصه‌برداری از قسمت‌های گل‌درشت و جاهای مهم، آن هم ازنظر کسی که کتاب را می‌خواند و خلاصه‌برداری می‌کند. اما چون این کار سخت و زمان‌بر است، دستۀ دوم حاضر نیست این کار را بکنند و ترجیح می‌دهند همان توضیحات ترغیباتی ناشر کتاب را بازنویسی و منتشر کنند.

پیوند کوتاه: https://www.nima.today/YMApa

۷ دیدگاه

  1. نیمای عزیز
    خلاصه برداری از کتاب هم خوبه هم بد.
    از این نظر که دیگران با مضمون کتاب آشنا بشن و بتونن برای خوندن یا نخوندنش تصمیم بگیرند خوبه.
    بدیش اینه که خلاصه کتاب نشاندهنده برداشت خلاصه کننده است و از اونجایی که نوع نگرش آدمها با هم متفاوته ممکنه خلاصه ای که من بر میدارم با شما فرق کنه.
    پیش اومده که خلاصه ای از کتاب یا فیلمی رو خوندم یا شنیدم و نظرم نسبت به اون کتاب منفی شده ولی بعد از خوندنش کلی کیف کردم و چیز یاد گرفتم.
    بنابراین نه میشه گفت این کار بده نه خوب. (البته خوب و بد هم خودشون نسبی هستند و مطلق نیستند).
    به هر حال من خودم مطالبت رو تا جایی که بتونم دنبال میکنم.
    پایدار بمانی 😉

    1. ممنونم از توضیحاتت محمدرضا جان.

      خلاصه برداری باید از خود کتاب خلاصه برداری بشه و تقریبا میشه گفت که ذهن رو از محتوای اصلی کتاب خیلی دور نمیکنه و بار منفی و مثبت به خواننده منتقل نمیکنه.
      اما تو بحث برداشت شخصی از کتاب این موضوع دیگه خیلی پر رنگ می‌شه که برداشت شخصی هر کس از کتاب‌ها می‌تونه متفاوت باشه.

      مرسی از لطف شما.

  2. درود بر شما
    نکته دیگری هم که به نظرم وجود داره اینه انتشارات خیلی سنتی کار میکنند. توی همون قسمت توضیحات انتشارات همه انگار مثل هم عمل میکنند و هیچ خلاقیت و تمایزی به شکل محسوس وجود ندارد

  3. ممنون نیماجان
    به نظر من اهمیت برداشت خوانی در برداشت است تا خوانش. اتفاقا کار سخت همین است چون به تجربه و دانش و اعتماد بنفس نیاز دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *