حدیث خیرآبادی

حدیث خیرآبادی

یادم نیست دقیقاً کی به دست‌هایم نگاه کردم و با خودم گفتم این دست‌ها باید قلم به دست بگیرند. تقدیر این دست‌ها نوشتن است. ولی از آن روز قلم را زمین نگذاشته‌ام. من به عارضۀ نوشتن دچارم. روزهای فراق و دلتنگی را با نوشتن سر می‌کنم. به قول ناتالیا گینزبورگ: «دلتنگیِ فراق، همیشه، با شوق به نوشتن زناشویی می‌کند.» نوشته‌های من، حاصل این پیوند غریب و مبارک‌اند. برای من، «نوشتن» تنها طریقِ مواجهه با «فقدان» است. البته اشک هم هست، تخیل هم هست، تماشا هم هست؛ اما نوشتن، همۀ این‌ها را یکجا دارد. به قول مارگریت دوراس، با نوشتن حتی می‌شود آواز هم خواند: «نوشتن، هم دم‌فرو‌بستن است و هم گفتن. گاهی هم مترادفِ آوازخواندن است.» ‌ بلاگ‌پست‌نویسی هم برای من گونه‌ای متفاوت از روایت است. برای من که از سال 86 نوشتن را با وبلاگ‌نویسی شروع کرده‌ام، می‌تواند تجربه‌ای نو با طعمی مأنوس و قدیمی باشد. چیزی که اینجا دارم تجربه‌‌اش می‌کنم و از این بابت بسیار خرسندم.
دکمه بازگشت به بالا