چگونه محتواها را برای شبکه‌های اجتماعی بازیافت کنیم؟ (گپی با محمدرضا ازلی)

چگونه محتواها را برای شبکه های اجتماعی بازیافت کنیم؟ - گپی با محمدرضا ازلی

شما می‌تونید این قسمت را در آدرس‌های زیر بشنوید یا در ادامه به متن اون دسترسی داشته باشید:

 

تولید و انتشار محتوای خوب و قابل قبول که نظر مخاطب رو جلب کنه کار سختیه. خیلی از آدم‌ها و کسب‌وکارها هم فکر می‌کنند که برای تولید محتوا حتما باید فقط یک محتوای جدیدی از یک منبع جدیدی خلق کنند ولی با پیدایش مفهومی به نام بازیافت محتوا (Content Recycling) کمی داستان تولید محتوا فرق کرده است.

خیلی وقت‌ها لازم نیست که برای تولید و انتشار محتوا به دنبال منابع جدید یا دست اول باشیم، کافیه کمی به محتواهایی که قبلاً تولید و منتشر کردیم نگاه کنیم. محتواهای قدیمی ما درست مثل فلز که به ریخته‌گری می‌رود و دوباره یه وسیلۀ دیگه‌ای از آن تولید می‌شود، می‌تواند محتواهای قبلی‌مان را با هر فرمت و ساختاری که هستند، به ریخته‌گریِ ذهنمان ببریم و بازیافتشان کنیم و در قالب جدیدی منتشرشون کنیم.

پیروی همین موضوع به سراغ محمدرضا ازلی رفتیم و با او دربارۀ این موضوع گپی زدیم.

خودت رو معرفی می‌کنی؟

من محمدرضا ازلی هستم، هم‌مؤسس تکراسا و استارتاپ جاده ابریشم. تقریباً از سال ۲۰۰۸-۲۰۰۹ تو کار کانتنتم و بهش علاقه دارم. مثلاً یه فرومی بود به نام اندروید.آی‌.آر که مقاله‌های xda رو اونجا ترجمه می‌کردیم. ریویوهای موبایل‌ها رو اون‌موقع‌ها که GSMArena  داشت تو اون فروم‌ها به فارسی برمی‌گردوندیم. بعدش توی زمان دانشگاه یه‌مدت برای دنیای اقتصاد ترجمه می‌کردم، برگردون فارسی از مجلۀ هاروارد بیزینس ریویو، که باعث شد خیلی علاقه‌مند بشم به بحث لیدرشیپ و مدیریت و… . بعد هم هفته‌نامۀ تجارت فردا و کارهای این‌شکلی.

بازیافت محتوا یا recycled content رو چی تعریف می‌کنی؟

تعاریف مختلفی داره. یه سمتش اینه که شما کانتنت‌های مختلف رو از جاهای دیگه می‌خونی، مثلاً یه موضوع انتخاب می‌کنی ده تا مقاله راجع بهش می‌خونی، بعد میای مثلاً یه دونه کامل‌ترش رو می‌نویسی؛ این یه نوع ریسایکل کانتنت هست که درواقع مبدأ محتوا یه جای دیگه بوده. ولی یه بخش دیگه اینه که شما محتوایی که خودتون دارید روی وب‌سایتتون منتشر می‌کنید و ممکنه یه مقالۀ دوهزار کلمه‌ای باشه و ممکنه یه بوکلت باشه، یه چیزی که محتواش خیلی طولانیه و قسمت‌های جذاب مختلف داره، میارید توی سوشیال کار می‌کنید. درواقع، ما داریم این کار رو تو تکراسا انجام می‌دیم، هردو نوعش رو؛ اگه بخوایم با این تعریف بریم جلو.   

ببین یه چیزی که من الان تو ذهن خودمم گنگه و من تشخیص نمی‌دم، راجع به تولیدکنندۀ محتوا (content creator) و recycling content هست. من با یه سری از این تعاریف مشکل دارم. چون مثلاً فرض کنیم برای recycle content، یه تعریفی بهت گفتم که برید منابع مختلف رو بخونید، یه چیزی کامل‌تر دربیارید، خب؟ براساس این تعریف هر محتوایی که روی وب هست recycle content محسوب می‌شه. چون این کانتنت زاییدۀ فکر خودمون که نیست! یه جایی، تو مقاله‌ای، کتابی، چیزی خوندیم؛ مثلاً یه نفر یه توییتی کرده که از یه سری منابع مختلف هست؛ یعنی این‌جوری نیست که مثلاً محمدرضای نوعی بشینه و تراوشات ذهنیش بشه یه مقاله راجع به اینکه مثلاً چجوری از توییتر استفاده کنی؟ کانتنت مارکتینگ چجوریه؟ و… . این‌ها یه سری منابع گسترده داره که باید مطالعه کنید و با هم ترکیب کنید، چیزهایی که دوست دارید انتخاب کنید، چیزهایی که به نظرتون به درد نمی‌خوره رو حذف کنید و همه رو تجمیع کنید و یه چیزی بیرون بدید. recycle content به نظر من می‌ره سراغ  کانتنتی که حالا یا تحقیقی بوده یا ترجمه بوده یا حالا فرم‌های مختلف داره، شما اون رو تولید کردی رو سایتت گذاشتی، حالا که این رو گذاشتی، یه تکنیک داریم به نام recycle content تو کانتنت مارکتینگ که تو بتونی بیای این کانتنتی که یه بار خیلی زحمت کشیدی و تولیدش کردی، (چون تولید کانتنت خیلی هزینه‌بر هست، یعنی طرف نمی‌تونه روزانه بشینه مثلاً همین‌جوری مقاله تولید کنه بده بیرون، و اصلاً ممکنه یه سری از مخاطبان اون مقاله رو ندیده باشن یا نخونده باشن یا یه قسمتش رو خونده باشن) برداری و تیکه‌تیکه‌اش کنی و یه سری چیزها رو دوباره بهش اضافه کنی، ممکنه آپدیتش کنی، ممکنه یه تیکه‌اش رو برداری سوشال بکنی، کارهای مختلفی ممکنه روش بکنی، ولی بیسش روی اونه و دوباره اون رو منتشر کنی. 

 اینکه می‌گی منتشر می‌کنیم کانال انتشار خاصی داره یا فرقی نمی‌کنه؟

بستگی داره که چجوری بخوای استفاده کنی. من ممکنه یه مقالۀ خیلی کوتاه مثلاً راجع به قانون پارتو نوشته باشم و گذاشته باشم روی سایت؛ مثلاً تعریف قانون پارتو باشه و کاربردهاش و… . ممکنه این رو ۵ ماه پیش داده باشم، ولی الان دوباره می‌رم سرچ می‌کنم و می‌بینم که یه عالمه مثال و کمک‌های دیگه‌ای رو که قانون پارتو می‌کنه، من اصلاً تو این مقاله نیاوردم. کاری که می‌تونم بکنم اینه که اگه رو سایت دارم صحبت می‌کنم می‌تونم برم رو سایت این مقاله رو کاملش کنم. یا می‌تونم برم اون کانتنت رو دوباره بردارم یه قسمتش رو یه مقالۀ جدید درست کنم با یه سری دیتای دیگه. ولی به نظر من اون درواقع بستر نشرش یا بازنشرش می‌تونه متفاوت باشه؛ می‌تونه روی شبکۀ اجتماعی باشه، چون رو شبکۀ اجتماعی هم ما این کار رو انجام می‌دیم.

recycle content تو سوشال مدیا چطوری می‌تونه اتفاق بیفته؟

مثلاً پست‌های یک سال پیشمون رو نگاه می‌کنم و خب الان که نگاه می‌کنم می‌بینم ممکنه خیلی ناقص باشه یا دیزاینش مثلاً اون‌قدر خوب نباشه یا اینکه مثلاً خیلی خلاصه گفته باشیم یا اصلاً نوعی که محتوا رو اومدیم ارائه دادیم ممکنه اشتباه بوده باشه. ممکنه با توجه به تجربیاتی که در این یه سال داشتیم خیلی بتونیم منتشرش کنیم. مثلاً ما یه کاری که هرازچندگاهی انجام می‌دیم اینه که میایم پست‌های خیلی قدیمیمون (دربارۀ شبکه‌های اجتماعی دارم صحبت می‌کنم) رو دوباره نگاه می‌کنیم می‌بینیم که خب، با تفکر الانمون و دانش الانمون، دوباره چجوری این پست رو پرزنتش کنیم. بعد می‌ریم اون رو کامل‌ترش می‌کنیم؛ ویژوآل جدیدتر براش می‌زنیم، قسمت‌های جدیدتر بهش اضافه می‌کنیم، ممکنه اسلایدهاش بیشتر بشه -این رو دربارۀ اینستاگرام می‌گم- بعد دوباره منتشرش می‌کنیم.

هر محتوایی رو می‌شه تو شبکه‌های اجتماعی بازیافت کرد یا نه؟

ما کانتنت‌هایی رو که داریم معمولاً تو نوع کانتنت‌های سبزه، گرین کانتنته، یعنی معمولاً  تاریخ مصرف نداره. قاعدتاً تو خبر یه سال پیش رو نمی‌تونی الان دوباره کار کنی یا یه چیزی که به زمان وابسته‌ است و واسه اون موقع‌ هست، نمی‌تونی دوباره برداری و منتشرش کنی. حتی اگه تحقیق کرده باشی، سخته که دوباره تحقیق یه سال پیش رو بازیافت بکنی. پس بستگی به این داره که timeless باشه، یعنی محتوایی که داری تولید می‌کنی، به زمان بستگی نداشته باشه که بگی این مال یه سال پیش بوده، الان چجوریه.

تو فکر می‌کنی اوپتیمایزکردن محتوای بلاگ با بازیافت محتوا، می‌تونن کمک‌کنندۀ همدیگه باشن؟

آره، چراکه نه. ولی قاعدتاً یه سری چیزهای بیشتری بهش اضافه می‌شه. اگر بخوای همون پست قبلی رو روی سایت ادیت کنی، ممکنه یه سری چیزها بهش اضافه کنی یا ممکنه اون محتوای مقالۀ قدیمی‌ات رو برداری، یه سری کانتنتاش رو استفاده کنی، یه سری چیزای جدید هم بهش اضافه کنی و یه پست جدید ازش بسازی. ولیcore  محتوا درواقع اون مقاله اصلیه‌ و قدیمیه‌ است که ناقصه. با یه دید جدید میای اون تاپیک رو درست می‌کنی.

اگه بخوای یه مثال بزنی از اینکه مثلاً یه مقاله‌ای رو تو تکراسا داشتی و روی اونrecycle content انجام دادی، به چه موضوعی اشاره کنی؟

یه مدل هست تو یه مقاله از داخل خود سایت رو برمی‌داری ریسایکل می‌کنی داخل خود سایت، یه مدل هم هست که یدونه پست سوشال‌ رو برمی‌داری ریسایکل می‌کنی داخل خود سوشال. اینم recycle content حساب می‌شه. چون این محتوا رو یه بار نوشتیم و داریم دوباره به یه طریق دیگه‌ای فرمش رو تغییر می‌دیم. حالا چنل انتشارش ممکنه فرق کنه؛ دوباره رو سایت نباشه و رو شبکۀ اجتماعی باشه.

ازاونجاکه می‌دونم دنبال تولید محتوای مقرون‌به‌صرفه‌ای، احتمالاً recycle content یکی از اون تکنیک‌های خیلی دوست‌داشتنی و مورد علاقه‌ات هست.

صددرصد! ببین ما موقعی که زحمت می‌کشیم و مثلاً از شش منبع مختلف یه مقالۀ دوهزار‌کلمه‌ای درمیاریم، این ممکنه که هفت هشت ساعت یا ده ساعت فقط وقت نویسنده رو بگیره، جدا از اینکه ممکنه چهارتا شکل و نمودار و… هم داشته باشه؛ یه تایم دیگه‌ای هم باید اضافه کنیم که دوباره بچه‌ها رو این دیزاین مثلاً چارت بزنن برای گرافیکش. موقعی که این‌همه تایم می‌ذاریم رو این مقاله، برای هیچ‌کسی تو هیچ جای دنیا به‌صرفه نیست که هر روز بشینه یه کانتنت این‌جوری دربیاره. مخصوصاً واسه ما که تیممون کوچیکه و ممکنه درآمدمون محدود باشه. پس، ما می‌تونیم این کانتنت دو‌هزار‌کلمه‌ای رو ریسایکل کنیم؛ حالا نه تو خود وب‌سایت، می‌تونیم ریسایکل کنیم واسه شبکه‌های اجتماعی‌مون. ممکنه من بتونم از اون مقالۀ دوهزارکلمه‌ای، سه تا پست شبکۀ اجتماعی دربیارم. ولی ریسایکل‌کردنش هم به این شکل، اون‌قدر ساده نیست که فکر کنی. مثلاً من الان می‌گم از مقالۀ دوهزارکلمه‌ای سه تا پست سوشال درمیاریم، ولی اینکه چجوری اون پست‌ها رو انتخاب کنی، تاپیک رو انتخاب کنی، چجوری مثلاً مقالۀ دوهزار‌کلمه‌ای رو بکنی دوتا اسلاید و…، چالش خیلی بزرگیه. یعنی کسی که ممکنه از دور نشسته باشه، بگه: «کاری نداره. نشستن درآوردن دیگه»، ولی تو فرایندش پوست ما کنده می‌شه.

این فرایندی که داری می‌گی الان عملاً دست کیه، تو تیم شما و حالا گذشته از اون، معمولاً چه کسی باید این کار رو انجام بده؛ یعنی recycle content زیرمجموعۀ کدوم‌یک از دپارتمان‌های شرکته؟ 

بذار برای مثال بهت بگم تیم‌های خودمون چجوری کار می‌کنن؛ البته ببین در طول زمان هم تغییرکرده، تکراسا فارسی با یه نفر راه افتاد و بعدش من یه سری از محتواها رو crowdsource کردم که بقیه برامون می‌نوشتن و یه مقدار درآمد که برامون ایجاد شد، تونستم که مثلاً یه نفر رو بیارم و اون یه نفر شد دو نفر، دو نفر شد سه نفر، الان مثلاً هشت نفریم. ولی این فریم‌ورک کاری‌مون در طول زمان خیلی تغییر کرده. مثلاً ده ماه پیش ما دو نفر بودیم؛ یعنی گرافیستمون، آیسان عقیلی، اول بهمون اضافه شد. موقعی که آیسان بهمون اضافه شد، تونستیم این کارها رو انجام بدیم، خیلی هیئتی، کاملاً هیئتی. چون اصلاً موقعی که دونفر هستی، به‌غیر از هیئتی اصلاً نمیتونی جور دیگه انجام بدی. اصلاً چند نفر هستن که بخوای تیم تشکیل بدی؟ ولی به مرور زمان، سعی کردیم تیم طراحی جدا باشه، یه تیم کانتنت داریم که کانتنت‌هایی رو که برای سایت تولید می‌شه این‌ها انجام می‌دن. یه تیم، تیم هم نمی‌شه گفت، ولی محتوای سایت با محتوای شبکۀ اجتماعی کاملاً متفاوته؛ چون اصلاً audienceها متفاوت هستن. ما مثلاً روی سایت داریم سعی می‌کنیم خیلی تخصصی و عمیق مقاله بنویسیم، ولی روی شبکۀ اجتماعی، این دایره رو بازتر کردیم؛ یعنی اگه رو سایت یه سری آدم‌های حرفه‌ای می‌خوان برن مقاله رو بخونن، رو شبکۀ اجتماعی نمی‌تونیم با همین تم بریم جلو. 

اگه بخواید یه محتوایی – حالا فرض کن ما همین بلاگ‌پستی رو که شما می‌گید در نظر بگیریم- ریسایکل بشه، گفتی که الان به‌نوعی دوتایی‌تون دارید این کار رو انجام می‌دید، ولی چجوری این اتفاقه میفته، چه قسمت‌هایی‌اش رو جدا می‌کنید که فکر می‌کنید هیجان‌انگیزه یا مثلاً چه ویژگی‌هایی داره اون قسمت‌ها؟

من همیشه به بچه‌ها می‌گم چیزی که می‌خواید بنویسید، اول از همه باید فَک خودتون بیفته؛ خیلی خودمونی؛ یعنی می‌گم اگه چیزی دارید می‌نویسید یا دارید خلاصه می‌کنید که فک خودتون نیفتاد، اینکه هیجان‌زده بشید که چقدر insight گرفتید، به درد نمی‌خوره. ویژگی‌ای که خود مقاله‌ها و پست‌های سوشال ما داره اینه که سکشن سکشن هست؛ یعنی شفاف، ما موضوع رو از همدیگه به‌طور شفاف جدا می‌کنیم. راهکار رو شفاف جدا می‌کنیم. آسیب‌ها رو مثلاً شفاف جدا می‌کنیم. براساس تاپیکی که داریم صحبت می‌کنیم. حتی تو سایت نگاه کنید، ما خیلی تایتل‌بندی داریم، یعنی ازh1 h2 h3 h4 خیلی زیاد استفاده می‌کنیم؛ چون مثلاً پاراگراف‌هامون بیشتر از سه خط نیست، چهار خط نیست. چون معتقدیم چشم رو خسته می‌کنه و این اجباری که برای بخش‌بندی قسمت‌های مختلف مقاله داریم، یکی برای اینه که خود نویسنده تو ذهنش شفاف می‌شه که داره راجع به چی صحبت می‌کنه، دوم اینکه موقعی که ما کانتنت‌ها رو این‌جوری می‌نویسیم، خلاصه‌کردنش خیلی راحت‌تر می‌شه.

پس خیلی این‌جوری نیست که بگیم عملاً همون محتوایی رو که تو سایت هست، مثلاً با خوراک بصری تغییر می‌دید و منتشر می‌شه، عملاً به یه سری تغییرات اساسی و بصری نیاز داره؟

آره، آره، زیاد هم داره. 

پس یعنی به این راحتی‌ها هم نیست؟

نه، نه، به این راحتی‌ها نیست. مثلاً یه سری از تایتل‌ها رو توی سوشال مدیا مؤثر می‌دونیم، یا مثلاً گفتن کلمات ثقیل تو سوشال مدیال باعث می‌شه مخاطب رو کاملاً از دست بدی؛ یعنی اصن طرف این‌جوریه که «اوکی، این خیلی الان سنگینه». یا مثلاً تو اینستاگرام تو باید به زمانی که مخاطب می‌تونه به پستت توجه کنه خیلی اهمیت بدی. مثلاً طرف یک کلمۀ ثقیل می‌خونه توی فیلد اینستاگرامش که هزار تا چیز مختلف هست، تو نمی‌تونی توجه مخاطب رو جلب کنی، چون یه دفعه این‌جوریه که می‌گه: «اینکه تایتلش خیلی سنگینه، بیخیال شم»، یا مثلاً «برم مسخره‌بازی یه اینفلوئنسر رو نگاه کنم». می‌دونی؟ من الان رقابتم با اینه که توجه مخاطب رو بخوام بگیرم. تو زمانی که یه عالمه چیزای سرگرم‌کننده و فان و این شکلی کنارش هست، من باید یه چیزی بهش ارائه بدم که جذبش کنه و اون‌ها رو ول کنه بیاد این رو بخونه. مطلبی هم که دارم ممکنه ثقیل باشه‌ها، یعنی مثلاً از این چیزهای لیدرشیپ و مدیریتی باشه که سخته و تو باید ساده‌اش کنی و این چالش اصلیه. یا یه آسیبی که ما خیلی داشتیم می‌خوردیم این بود که این‌قدر وسواس فکری داشتیم که محتوامون کامل باشه و مثلاً دیگه طرف نیاز نداشته باشه که هیچ جای دیگه رو بخونه؛ یعنی این شکلی محتواها رو شخم زدیم. یه اشتباهی که ما می‌کردیم این بود که مخاطب رو با اطلاعات بمبارون می‌کردیم و مخاطب خسته می‌شد؛ مثلاً دو سه تا پست سنگین می‌رفتیم، این‌جوری‌ام بودیم که این دیگه باید بترکونه، ولی توجه نمی‌کردیم که آقا ما دو روزه داریم چیز سنگین تو شبکه‌های اجتماعی به مخاطب می‌دیم و این ظرفیت مغزی‌اش نمی‌کشه که این‌قدر چیزهای سنگین عمیق بخونه، مثلاً فکر کن بخوای قانون پارتو بهش بگی، اون هم با چگالی زیاد. این رو بعد از یه مدت فهمیدیم که آقا اصلاً خوب نیست که این‌قدر می‌خوایم کامل و جامع باشه، باید اتفاقاً یه سری گزیده از اون رو انتخاب کنیم، بهترین‌هاش رو انتخاب کنیم و ساده‌تر بخوایم به مخاطب بگیم که فیدبکی رو که می‌خوایم بگیریم. 

این چه مزیتی می‌تونه واسه یه بیزینس داشته باشه؟ یکی‌اش رو که گفتی، کاهش بار مالی؛ ولی می‌خوام ببینم چه مزیت‌های دیگه‌ای می‌تونه داشته باشه؟

آخر سرش وصل می‌شه به هزینه به نظر من. چون تو یه موقعی ممکنه کانتنت کمتر داشته باشی یا تیم دیگه خسته شده باشه. شبکۀ اجتماعی ما هر روز یه محتوا داره. شش روز در هفته ما داریم پست می‌ذاریم و یه موقع‌هایی واقعاً سردرد می‌گیریم دیگه. مرتب باید چیز جدید تولید کنیم و تاپیک جدید هم پیدا نمی‌کنیم دیگه. هر تاپیکی که ما می‌نویسیم ممکنه از پنج شش تا مقالۀ مختلف باشه، یا کلی سرچ بشه تا یه تاپیک باحال پیدا کنیم؛ خب یه موقعی تموم می‌شه… جون نداری. دیگه چیزی نیست که بخوای بیرون بدی. اینه که یه موقع‌هایی هم کمک می‌کنه تیم یه خورده استراحت بکنه؛ یعنی دوباره از صفر نخواد بره یه محتوایی رو تولید کنه، حالا سوای از هزینه‌اش، یه موقع‌هایی واقعاً تیم خسته‌ است. 

چه آهنگی رو تقدیم شنونده‌هامون می‌کنی؟

Archive – Axiom

پیوند کوتاه:https://www.nima.today/ArxKt

۲ دیدگاه

  1. سلام 🙂
    خیلی ممنون خیلی مفید بود.دقیقا به یک سری سوال‌ها و چالش‌های مهمی که توی ذهن من بود پرداخته شد و خیلی انتقال تجربه‌ی جالبی بود.
    یک نکته هم برام خیلی جالب بود و اونم این بود که الزاما کامل و مفصل بودن مزیت نیست. اتفاقا بسته با فضایی که فعالیت می‌کنی میتونه عیب هم باشه. و این شد که باز هم به نسبی بودن هر صفت و هر چیزی بیشتر و بیشتر ایمان بیارم.
    باز هم ممنون 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *