شبکۀ اجتماعی

آیا شبکه‌های اجتماعی باعث افسردگی می‌شوند؟

با ۳.۶میلیارد کاربر، شبکه‌های اجتماعی به فضایی مرسوم در جوامع امروزی و بخشی از زندگی انسان تبدیل شده‌اند. دانشمندان و محققان زیادی در حال تحقیق دربارۀ پیامدهای بالقوۀ شبکه‌های اجتماعی، به‌خصوص پیامدهای مرتبط با سلامت روان هستند. شواهد و مدارک حاکی از این است که این شبکه‌ها به افزایش علائم افسردگی، به‌ویژه در قشر جوان جامعه، منجر می‌شوند. در این بلاگ‌پست به بررسی این موضوع و علل آن می‌پردازیم.

چرا شبکه‌های اجتماعی منجر به افسردگی می‌شوند؟

شبکههای اجتماعی به‌طور مستقیم باعث افسردگی نمی‌شوند، اما زمینه‌ساز عادت‌هایی هستند که افسردگی را به همراه دارند. تعامل در شبکه‌های اجتماعی باعث می‌شود که شب‌ها دیر بخوابیم، تمرکز نداشته باشیم و مسئولیت‌های خود را نادیده بگیریم. تحقیقاتی که در سال ۲۰۱۹ روی دانش‌آموزان سال هفتمی کانادایی انجام شد نشان می‌دهد که هر یک ساعت وقت‌گذراندن در شبکه‌های اجتماعی، علائم افسردگی‌ای همچون احساس تنهایی، غمگین‌بودن و ناامید‌بودن را به میزان زیادی افزایش می‌دهد.

با وجود اینکه این تحقیق نتوانست ثابت کند که شبکه‌های اجتماعی دلیلی برای افسردگی هستند، اما نتیجه‌گیری کرد که استفاده از شبکه‌های اجتماعی باید متعادل باشد تا از وقوع و افزایش علائم افسردگی جلوگیری شود. در ادامه دلایلی را که روان‌شناسان و محققان باور دارند باعث ارتباط میان شبکه‌های اجتماعی و افسردگی می‌شوند، شرح می‌دهیم.

چرا شبکه‌های اجتماعی منجر به افسردگی می‌شوند؟

احساس انزوا

شبکه‌های اجتماعی کمک شایانی به پرورش احساس جامعه داشته و به دوستی‌های پایداری منجر می‌شوند؛ اما در‌عین‌حال می‌توانند ترس ازدست‌دادن (Fear of missing out) یا به‌اختصار FOMO را در اشخاص ایجاد کنند. در شبکه‌های اجتماعی، دورهمی افراد مختلفی را می‌بینیم که همین موضوع حس تنهایی، حسادت، کنار‌گذاشته‌شدن و بیگانگی را در ما برمی‌انگیزد.

یک مطالعۀ بزرگ در سال ۲۰۱۹ تأثیرات شبکه‌های اجتماعی را بر انزوای اجتماعی جوانان ۱۸ تا ۳۰ ساله بررسی کرده است. محققان دریافتند که به ازای هر ۱۰درصد افزایش حس منفی در تجربیات شبکه‌های اجتماعی، حس انزوا به مقدار ۱۳درصد افزایش پیدا می‌کند. از آن طرف هم به ازای هر ۱۰درصد افزایش حس مثبت در تجربیات شبکه‌های اجتماعی، تغییری در حس انزوا و تنهایی ایجاد نمی‌شود یا بهتر است بگوییم که شبکه‌های اجتماعی در بهبود این وضعیت، تأثیری ندارند.

DoomScrolling

ایده‌ای که کاربران فضای مجازی دارند این است که اگر همه‌چیز را بدانند و راجب همه‌چیز بخوانند، می‌توانند شرایط را کنترل کنند. این ایده در آخر به اسکرول (Scroll) کردن‌های بی‌پایان در توییتر و خواندن محتواهای غمگین در یک صفحۀ ردیت (Reddit) منجر می‌شود. این رفتار به‌عنوان دوم اسکرولینگ (DoomScrolling) شناخته می‌شود: عادتی برای خواندن اخبار سرتاسر جهان، حتی اگر غم‌انگیز و ناراحت‌کننده باشد. یکی از دردناک‌ترین علائم افسردگی، ناامیدی است. دنبال‌کردن مکرر اخبار و مطالب ناراحت‌کننده‌ای که مقدارشان در اینترنت روزبه‌روز افزایش پیدا می‌کند، باعث تشدید افسردگی می‌شود.

کم‌خوابی

لازمۀ وقت‌گذراندن در شبکه‌های اجتماعی، بیدار‌بودن است؛ شاید حتی بیشتر از مقداری که بدن شما بخواهد. اضطراب و بدترشدن روحیه از تأثیرات کم‌خوابی است. مدارک و گزارش‌های مختلفی حاکی از این است که کمبود خواب افسردگی را تشدید می‌کند.

نوشته‌های مشابه

آزار و اذیت اینترنتی

شبکه‌های اجتماعی فضایی برای آزار و اذیت‌های اینترنتی (Cyberbullying) فراهم کرده‌اند؛ جایی که کاربران در پشت نام‌های کاربری ناشناس به توهین و منفی‌نگری راجب اشخاص دیگر می‌پردازند. مرکز تحقیقاتی Pew در سال ۲۰۱۸، گزارشی دربارۀ تجربیات آزار و اذیت اینترنتی نوجوانان ۱۳ تا ۱۷ ساله و صحبت‌های والدین‌شان منتشر کرد. طبق این گزارش، ۶۰درصد دخترها و ۵۹درصد پسرها تجربۀ آزار و اذیت اینترنتی، چه به‌شکل توهین و چه به‌شکل انتشار شایعات مختلف را داشته‌اند.

مقایسۀ خود با دیگران

امروزه خیلی راحت است که زندگی خودمان را با پست اینستاگرام یا ویدئوهای منتشرشده از زندگی شخصی دیگر، مقایسه کنیم. شبکه‌های اجتماعی باعث شده تا باور کنیم که همگان دنیایی کامل و بی‌نقص دارند و این زندگی ماست که با مشکلات مختلف روبه‌روست. مقایسه‌کردن در شبکه‌های اجتماعی عاملی برای افسردگی است که در بین جوانان و به‌خصوص دخترهای جوان شایع‌تر است.

در آخر

شبکه‌های اجتماعی به‌خودی‌خود منجر به افسردگی نمی‌شوند، اما عواطف، رفتارها و تجربیاتی را به همراه دارند که احتمال بروز افسردگی را تشدید می‌کنند. اینکه بدانیم چگونه از شبکه‌های اجتماعی استفاده کنیم و چه مدت‌زمانی را در آن‌ها بگذرانیم، تأثیر زیادی در سلامت روان و اوضاع روحی ما خواهد گذاشت.

منابع

مانی شکیبایی

گاهی می‌نویسم، گاهی‌ می‌خوانم، گاهی می‌نوازم و در اکثر مواقع یاد می‌گیرم. رؤیاپردازم، شاید یک خورده زیادی! ولی جداً ادبیات، فرهنگ و سبک زندگی غرب و به‌خصوص شیوۀ زندگی آمریکایی برای من خیلی جذاب بوده. از بچگی رؤیای زندگی در آخرین طبقۀ یک برج در نیویورک را داشتم و همیشه می‌گفتم زمانی که به آن نقطه برسم، به‌جای تلاش‌کردن سعی می‌کنم دیگر از زندگی لذت ببرم. درسته که در طول سال‌ها واقع‌بین‌تر شدم و دیگر مانی رؤیاپردازی که رؤیاهای خیلی بزرگی داشته نیستم، اما لذت می‌برم از تصور خودم در آینده، آن هم در چنین منظره‌ای. در این سن و بعد از دیدن و تجربۀ خرده‌چیزهای مختلف، به این نتیجه رسیدم که آرامش مهم‌ترین اصل زندگیه؛ اینکه بتونی در یک شرایط سخت هم خوشحال باشی، با کوچیک‌ترین چیزها بخندی و از هرچیزی که داری لذت ببری، اون موقع هست که آرامش به سمتت می‌آد. پس منظرۀ الان من از آینده لبخنده، به هر شکلی و در هر مکانی که هست. لبخندی که روی صورت منه و تمام تلاشم را می‌کنم که یک روزی آن لبخند، آن لذت و آن خوشحالی را ببینم.

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بخونین
بستن
دکمه بازگشت به بالا